
شهادت امیرالمومنین علیه السلام و وقائع مرتبط با آن
شهادت امیرالمومنین علیه السلام و وقائع مرتبط با آن
9وَ إنَّمَا كنْتُ جَارًا جَاوَرَكمْ بَدَنِی أَیامًا، وَ سَتُعْقَبُونَ مِنِّی جُثَّةً خَلَا ٓءً، سَاكنَةً بَعْدَ حَرَاك، وَ صَامِتَةً بَعْدَ نُطْقٍ. لِیعِظْكمْ هُدُوِّی، وَ خُفُوتُ أَطْرَافِی، وَ سُكونُ أَطْرَافِی.
«و بدرستیكه من فقط همسایهای بودم كه بدن من چند روزی با شما همسایه شد، و از این پس از من چیزی جز بدنی بدون روح، و جسمی ساكن بعد از حركت، و جثّهای ساكت پس از سخن گفتن نخواهید یافت. باید این فروكش كردن من شما را پند دهد و موعظه كند، و این به هم افتادن و سكون چشمهای من، و بدون حركت درآمدن دست و پا و جوارح من برای شما عبرتی عظیم و اندرزی بزرگ باشد.»
فَإنَّهُ أَوْعَظُ لِلْمُعْتَبِرِینَ مِنَ الْمَنْطِقِ الْبَلِیغِ، وَ الْقَوْلِ الْمَسْمُوعِ.1
«و بنابراین، این حالت من برای عبرت گیرندگان، از هر سخن بلیغ و رسائی و از هر گفتار شنوائی مؤثّرتر و اندرز دهندهتر است.»
فرزندان آن حضرت پس از آنكه جسد مطهّرش را در نجف اشرف دفن كردند، گردآلود، با چهرههای پریشان به كوفه بازگشتند.
خطبۀ امام حسن علیهالسلام بعد از شهادت پدر
و حضرت امام حسن علیه السّلام به مسجد كوفه آمد و برفراز منبر رفت، و در حالیكه جمعیت در مسجد موج میزد خطبۀ مفصّلی ایراد فرمود. در ابتدای خطبه گریه گلویش را گرفت. 2 و سپس بعد از درنگ، و حمد بر خداوند فرمود: ای مردم! بدانید كه دیشب پدر من از دنیا رفت؛ همان شبی كه وصی حضرت عیسی، یوشَع بن نون از دنیا رفت.
پدر من از دنیا رفت نه درهمی باقی گذاشت و نه دیناری؛ لَا صَفْرَآءَ وَ لَا بَیضَآءَ (نه زردی و نه سپیدی) جز هفتصد درهم كه میخواست برای اهل خود خادمی بخرد. 3
حاكم در «مستدرَك» چنین آورده است كه:
خَطَبَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی النَّاسَ حِینَ قُتِلَ عَلِی، فَحَمِدَ اللَه وَ أَثْنَی عَلَیهِ، ثُمَّ قَالَ: لَقَدْ قُبِضَ فِی هَذِهِ اللَیلَةِ رَجُلٌ لَایسْبِقُهُ الاوَّلُونَ بِعَمَلٍ، وَ لَا یدْرِكهُ الاخِرُونَ.
وَ قَدْ كانَ رَسُولُ اللَه صَلَّی اللَه عَلَیهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ یعْطِیهِ رَایتَهُ، فَیقَاتِلُ وَ جِبْرِیلُ عَنْ یمِینِهِ وَ مِیكآئِیلُ عَنْ یسَارِهِ، فَمَا یرْجِعُ حَتَّی یفْتَحُ اللَه عَلَیهِ.
- همان مصدر، خطبۀ ١٤٧، ج ١، ص ٢٦٨ و ٢٦٩ از طبع عبده مصر
- «مقاتل الطّالبیین» ص ٥٢
- تلخیص از روایت وارده در «أمالی» صدوق، طبع سنگی، ص ١٩٢
