
فضائل و شهادت حضرت على اكبر عليه السّلام
فضائل و شهادت حضرت على اكبر عليه السّلام
16حضرت در برابر او ایستاد و پیشانیش را بوسید، و به او گفت: فدایت شود پدرت! مرا با این جهادى که در برابر من نمودى خوشحال کردى! چرا گریه مىکنى؟! آیا از خوشحالى گریه مىکنى، یا از روى جزع؟!
محمد گفت: چگونه گریه نکنم با وجود آنکه تو سه بار مرا در دهانه مرگ بردى و خدا مرا نجات داد؟! و فعلًا همان طور که مىبینى: بدنم مجروح است! و هر وقت برگشتهام به نزد تو تا اینکه مرا یک ساعت از ادامه جنگ مهلت دهى، مرا مهلت ندادهاى! و این دو نفر دو برادران من حسن و حسین أبداً آنها را اجازه جنگ ندادهاى!
حضرت أمیر المؤمنین علیه السّلام برخاست و صورتش را بوسید و گفت: اى نور دیده پسرک من! تو پسر من هستى، و ایشان دو پسران رسول خدا صلى اللَه علیه و آله و سلم مىباشند. آیا درست نیست که من آنها را از کشته شدن بر حذر دارم؟!
محمد گفت: آرى اى پدر جان! خداوند مرا فداى تو و فداى ایشان از هر گزندى بفرماید انتهى.
مرحوم محدّث مىفرماید: با وجودى که حسین علیه السّلام در صفّین حاضر بوده است و شاهد آن اعمالى بوده است که أمیر المؤمنین علیه السّلام با پسرش: محمد انجام داده است هنگامى که از جنگ با دشمنان مراجعت کرد و مىگفت: الْعَطَش الْعَطَش، از آنکه او را آب داد و بقیه آن را در لاى زره و پوست بدن او ریخت، براى آنکه حرارت جراحات از آهن تفتیده فرو نشیند، پس چگونه بوده است حال وى در روز عاشورا چون پسرش على بن الحسین علیه السّلام را مشاهده نمود که از قتال دشمنان بر مىگردد در حالتى که زخمها و جراحتهاى کثیرى بر بدن او وارد شده بود و مىگفت: یا أبَهْ الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِى وَ ثِقْلُ الْحدِیدِ أجْهَدَنِى و شکایت تشنگى و شدّت بر خورد آهن داغ شده را بر جراحتهایش به سوى پدرش برد، و پدر را آبى نبود تا جگرش را خنک کند و از حرارت زخمهایش قدرى فرو نشاند و تسکین بخشد؟!
