
لزوم احترام وبزرگداشت والدین 1
لزوم احترام وبزرگداشت والدین 1
5پدر و مادر تا جوان هستند و قابل دوشيدن، از آنها ميدوشند. و چون پير و افتاده شدند، عضو زائد و سربار مجتمع محسوب ميشوند! در اين حال خواهي نخواهي؛ طَوعاً أو كَرْهاً آنها را به محلّ خاصّي، دور از اجتماع كه حكم زنداني وسيع، و يا بيمارستان أبدي را دارد. درمیان شهر و گورستان، كه به نام پانسيون بزرگسالان، و يا آسايشگاه پيرسالان و سالمندان نام نهادهاند، ميبرند. نه اُنسي، و نه أنيسي، و نه ياري، و نه دياري، تنها و تنها بايد بمانند تا بميرند.
آخر اين پدر و مادر عمري را براي فرزند خود تباه كرده و هستي و دارائي و حيات خود را دربارۀ او مصرف كردهاند. ولي اينك كه پير شدهاند و قدرت بر انجام حوائج خود ندارند، هم پسر خسته شده، و از آن بدتر عروس خانم اجازه ماندن در منزل نميدهد؛ و آنان را موجودات ميكربي ميداند؛ و امر ميكند كه آنها را فعلاً در اطاق نوكر و كلفت منزل جاي دهند؛ و سپس از خانه بيرون انداخته، و به محلّ پيرسالان انتقال دهند.
پسر هم عَبْد و عَبيد عروس شده؛ و فكر و ارادۀ او را در اُمور زندگي بواسطۀ انغمار در شهوات و عشق به جمال ظاهري مقدّم يدارد، و هر چه او اشاره كند، با كمال جديّت و سرعت بكار ميبندد، و با دل و جان ميپذيرد؛ از تو به يك اشارت، از ما به سر دويدن!
عشق هائی كز پی رنگی بود *** عشق نبود، عاقبت ننگی بود پسر اختيار امور منزلي، بلكه اختيار امور شخصي و خارجي خود را بدست او داده است؛ و او هم فَعّالٌ لِما يشَاءُ؛ و حَاكِمٌ لِمَا يُريد، هر جا ميبرد، و هرجا ميكشد! و معلوم است كه چون رياست، و اختيار و صاحب اختياري به دست زنان افتد؛ آنها مردها را به چه راه ميبرند؟ و ضربۀ قطعي به اجتماع سالم و سَلام از كجا ميرسد؟
