
شرح احوال آية اللَه سيد جمال الدين گلپايگاني به قلم علامه طهراني
شرح احوال آية اللَه سيد جمال الدين گلپايگاني به قلم علامه طهراني
5فرمود: من حالا نميميرم؛ مرگ من در وقت ديگري است؛ تو برو و امضاءكن و در وقت عمل در خانه باش و سورۀ يس را قرائت كن!
من ورقه را إمضاء كردم؛ و رفتم به خانه؛ و از آنجا مرتّباً با تلفن با بيمارستان تماس داشتم و همين كه گفتند: مشغول عمل شدند، من شروع كردم به خواندن سورۀ يس؛ و مرتّباً ميخواندم تا عمل تمام شد و پس از يكساعت تلفن زدند كه مريض را از اطاق عمل به بخش منتقل كردند و له الحمد مختوم به خير شد.
حقير گويد: اين جانب پسردائياي دارم به نام: حاج سيد محمد تقي عرفان كه در بين ارحام، او را آقا بزرگ ميگويند؛ پس از چند سالي كه من از نجف به طهران مراجعت كرده بودم و از رحلت مرحوم گلپايگاني نيز چند سالي ميگذشت، روزي براي ويزاي گذرنامۀ خود كه اقامه بود، به شهرباني طهران مراجعه كردم؛ و در آن وقت پسردائي ما رئيس قسمت دارائي شهرباني بود كه از طرف وزارت دارائي و خزانهداري در آنجا منصوب و مشغول بكاربود. چون وارد اطاق او شدم، ديدم شخص محترمي در نزديك ايشان نشسته و مشغول گفتگو هستند. چون سلام كردم و نشستم، پسردائي ما، مرا به ايشان و ايشان را به من معرّفي كرد و گفت: ايشان از دوستان و رفقاي بسيار خوب ما هستند و نام ايشان: دكتر كيافر است. من با آقاي دكتر كيافر مشغول گفتگو شديم؛ و پسردائي ما برخاست و رفت تا گذرنامۀ مرا درست كند.
از جمله كلام دكتر كيافر اين بود كه من طبيب معالج مرحوم آيةاللَه گلپايگاني بودم؛ و در دوران معالجه و در وقت عمل از ايشان كرامتها و بزرگواريهائي را ديدم كه هرگز تا آخر عمر فراموش نميكنم.
از جمله آنكه: در وقت عمل ما ايشان را بيهوش نكرديم و ايشان گفتند: اصولاً بيهوشي لازم نيست؛ و براي ما ـ براي عمل پروستات كه عمل مشكلي است ـ تخدير موضعي به هيچوجه كافي نيست؛ ولي ايشان جدّاً گفتند: بيهوش نكنيد و به تخدير موضعي اكتفا كنيد؛ و ما هر چه گفتيم: تخدير كافي نيست، فرمود: من تحمّل ميكنم؛ شما چه كارداريد؟!
