
قصیده معروف فرزدق در مدح امام سجاد علیه السلام
قصیده معروف فرزدق در مدح امام سجاد علیه السلام
2این مقاله منتخبی است از فرمایشات مرحوم حضرت علامه طهرانی در مجلد پانزدهم کتاب امام شناسی و در ارتباط با قصیده معروف فرزدق در مدح امام سجاد علیه السلام
داستان سرودن فرزدق قصیدۀ خود را دربارۀ امام سجّاد علیهالسّلام
علاّمۀ مجلسی - رضوان اللَه تعالی علیه - در «بحار الانوار» از «مناقب» ابن شهرآشوب حکایت میکند که وی از «حِلْیه» و «أغَانی» و غیرهما1 روایت نموده است که: هشام بن عبدالملک، حجّ نمود و از کثرت و ازدحام جمعیت قدرت بر استلام حجرالاسود پیدا نکرد. در این حال برای وی منبری نصب کردند، بر روی آن جلوس نمود و اهل شام گرداگرد او را گرفتند، در این میانه علی بن الحسین علیهما السّلام برای طواف کردن وارد مطاف شد و بر بدن او إزاری بود و رِدائی. از جهت سیما و صورت زیباترین چهره را داشت، و از جهت بوی خوش، بهترین و دل انگیزترین بو ها از وی متصاعد بود، در پیشانیش از أثر سجدۀ حضرت معبود همچون زانوی بز پینگی برآمده بود. شروع کرد به طواف نمودن. چون به موضع حجرالاسود رسید، از هیبت و ابّهت او، مردم خود به خود کنار رفته و راه دادند تا استلام حجر کرد. یک مرد شامی از هشام پرسید: مَنْ هَذَا یا أمِیرَالْمُومِنِینَ؟! «این مرد کیست ای امیرمومنان؟!»
هِشام گفت: لَا أعْرِفُهُ «نمیشناسمش»، برای آنکه اهل شام به حضرت رغبت نکنند. فرزدق (که از شعرا و مدّاحان بنیامیه بود) و حاضر بود گفت: لَکنِّی أنَا أعْرِفُهُ. «ولیکن من، آری من او را میشناسم.» مرد شامی گفت: ای أبوفراس! کیست او؟!
فرزدق شروع کرد بالبَداهَة قصیدهای سرودن که بعضی از آن را «أغَانی» و بعضی را «حِلْیه» و بعضی را «حماسه» ذکر کرده است، و تمامی قصیده از این قرار است:
قصیدۀ فرزدق دربارۀ امام سجّاد علیهالسّلام
یا سَائلِى: أینَ حَلَّ الْجُودُ وَ الْکرَمُ *** عِنْدِى بَیانٌ إذَا طُلَّابُهُ قَدِمُوا هَذَا الَّذِى تَعْرِفُ الْبَطْحَاءُ وَطْأتَهُ *** وَ الْبَیتُ یعْرِفُهُ وَ الْحِلُّ وَ الْحَرَمُ - معلِّق و محقّق اين مجلّد از طبع حروفي: سيد محمد مهدي خرسان در ج ٤٦ ص ١٢٤ گويد: ايشان از متقدّمين و متأخّرين، جمع كثيري ميباشند و از اعلام متقدّمين ما: شيخ مفيد در «اختصاص» ص ١٩١ و إربلي در «كشف الغمّة» ج ٢ ص ٢٦٧ و راوندي در «خرايج و جرايح» ص ١٩٥ و سيد مرتضي در «امالي» ج ١ ص ٦٧ - ص ٦٩ و شيخ حسين بن عبدالوهاب معاصر مرتضي و رضي و مشارك آنها در بعضي از مشايخ در «عيونالمعجزات» ص ٦٣ طبع نجف. و از سائر أعلام مسلمين اينك طائفهاي از آنها را ميآوريم: أبوالفرج ابن الجوزي در «صفة الصَّفوة» ج٢، ص ٥٤ و سُبكي در «طبقات الشافعيّة» ج ١ ص ١٥٣ و ابن عماد حنبلي در «شذرات الذَّهب» ج ١، ص ١٤٢ و يافعي در «مرآة الجنان» ج ١ ص ٢٣٩ و ابن عساكر در «تاريخ» در ترجمۀ امام زينالعابدين عليهالسلام، و ابن خَلَّكان در «وفيات الاعيان» در ترجمۀ فرزدق و ابن طلحة شافعي در «مطالب السئول» ص ٧٩ طبع ايران و ابن صبّاغ مالكي در «الفصول المهمّة» ص ١٩٣ طبع نجف و سبط ابن جوزي در «تذكرة خواصّ الاُمّة» ص ١٨٥ طبع ايران و دميري در «حياة الحيوان» مادۀ «الاسد» و سيوطي در «شرح شواهد مغني» ص ٢٤٩ طبع مصر سنۀ ١٣٢٢ و گنجي شافعي در «كفايةالطالب» ص ٣٠٣ طبع نجف، و خطيب تبريزي در شرح ديوان «حماسه» ج ٢ ص ٢٨ و عيني در «شرح شواهد كبري» در حاشيۀ «خزانة الادب» بغدادي ج ٢ ص ٥١٣ و قيرواني در «زهرالآداب» ج ١ ص ٦٥ و ابن نباته مصري در شرح رسالۀ ابن زيدون در حاشيۀ «غيث مسجم» صفدي ج ٢ ص ١٦٣ و ابن كثير شامي در «البداية والنهاية» ج ٩ ص ١٠٨ و گويد: و از جمله طرق ذكر اين قصيده صولي و جريري و چند تن ديگر ميباشند و ابن حجر در «الصّواعق المحرقة» ص ١٩٨ طبع مصر سنۀ ١٣٧٥ و شبلنجي در «نور الابصار» ص ١٢٩ و صاوي در «ديوان فرزدق» ج ٢ ص ٨٤٨ و ديگران و ديگران.
