
بخشهایی از زندگانی پر برکت حضرت صدّیقۀ طاهره سلام اللَه علیها و اصل تولّی و تبرّی
بخشهایی از زندگانی پر برکت حضرت صدّیقۀ طاهره سلام اللَه علیها و اصل تولّی و تبرّی
28و نیز می گوید: أبوبکر، عمر را براى آوردن على و أفراد دیگرى که از بیعت امتناع نموده بودند، فرستاد. آنها همه در خانۀ على جمع بودند و از بیرون آمدن و بیعت نمودن إبا کردند.
فَدَعا بالحَطَب و قال: و الّذى نفسُ عمر بِیده لَتَخرُجُنَّ أو لأحْرُقَنَّها على مَن فیها. فقیل: یا أبا حَفص! إنّ فیها فاطمةَ! فقال: و إنْ! فخَرَجوا فبایعوا إلّاعلیا فإنّه زعَمَ أنّه قال: حَلَفْتُ أنْ لا أخْرُجَ وَ لا أضَعَ ثَوْبِى عَلَى عَاتِقِى حتَّى أجْمَعَ الْقُرْءَانَ. فوَقَفتْ فاطمةُ رضى اللَه عنها على بابِها، فقالتْ: لَاعَهْدَ لِى بِقَوْمٍ حَضَرُوا أَسْوَأَ مَحْضَرٍ مِنْکمْ؛ تَرَکتُمْ رَسُولَ اللَه صَلَّى اللَه عَلَیهِ [وَءالِه] وَ سَلَّمَ جِنَازَةً بَینَ أَیدِینَا وَ قَطَعْتُمْ أَمْرَکمْ بَینَکمْ، لَمْ تَسْتَأْمِرُونَا وَ لَمْ تَرُدُّوا لنَا حَقًّا.1)
«در این هنگام عمر هیزم طلبید و گفت: سوگند به آن کسیکه نفس عمر در دست اوست، یا خارج شوید براى بیعت یا آنکه خانه را با هر کس در اوست آتش مىزنم! به عمر گفتند: اى عمر! آخر در این خانه فاطمه است! گفت:اگر چه فاطمه هم باشد! و سپس همه را از منزل خارج کردند و از همه بیعت گرفتند، مگر از على که نتوانستند از او بیعت بگیرند، چرا که او گفت: قسم خوردهام که از منزل بیرون نروم و لباس بر دوش نیفکنم تا آنکه قرآن را جمع کنم.
در این حال فاطمه درب منزل ایستاد و گفت: من أبداً با مردمى برخورد نکردهام که مانند شما اینطور حضورشان زشت و قبیح باشد؛ شما جنازۀ رسول خدا را روى دست ما گذاشتید و رفتید و خودتان براى خود از پیش خود خلیفه تعیین کردید، و ما را به ولایت أمر خود نپذیرفتید و حقّ ما را به ما ردّ ننمودید.»
بارى، با تمام این سفارشات که از جانب رسول اللَه صلّى اللَه علیه وآله وسلّم به عمل آمد، امّت و صحابه در روز اوّل رحلت آن حضرت مزد آن حضرت را که اجر رسالت بود دادند. جنازۀ رسول خدا هنوز کفن و دفن نشدهبود که در سقیفۀ بنى ساعده براى ربودن حکومت و ریاست بر مردم، بر سر هم کوفتند و سپس هجوم به خانۀ ولایت و طهارت آوردند. 2
- «الإمامة والسّیاسة» ج ١، ص ١٢ و ١٣
- «تاریخ یعقوبى» ج ٢، ص ١٢٣
