عارف بلندپایه و حکیم بی بدیل حضرت علامه آیة اللَه حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی قدّس اللَه سرّه در سخنرانی های خویش که برای مردم بیان می کردند گاه دقیقترین معانی غامض حکمت و عرفان را به بیانی ساده و روان مطرح می نمودند، باشد که ناآشنایان به اصطلاحاتِ سنگین و فنی نیز با این حقایق آشنا شوند. در ذیل یکی از بیانات ایشان در خصوص مسئله خطیرِ خیر و شر تقدیم طالبان معارف و پویندگان حقیقت میگردد.
تحلیل معنای خیر و شر به بیانی روان و شیوا
28«بعد از وفات حضرت فاطمه علیها السّلام عائشه به خانه فاطمه آمد، أسماء دختر عمیس او را راه نداد. عائشه به پدرش أبوبکر شکایت کرد و گفت:این زن خَثْعَمیه میان ما و میان دختر رسول خدا فاصله انداخته است.
أبوبکر آمد و درِ خانه فاطمه ایستاد و گفت: اى أسماء! چه موجب شده است که زنهاى پیغمبر را از ورود بر دختر پیغمبر منع مىکنى، و براى او هودجى ساختهاى؟ أسماء گفت: فاطمه به من امر کرده است که به هیچ کس اجازه ورود بر جنازه او را ندهم، و او مرا امر کرده است که این هودج و صورت تابوت را براى او بسازم. أبوبکر گفت: آنچه فاطمه امر کرده است بجاى بیاور. و علىّ بن أبىطالب و أسماء، حضرت فاطمه را غسل دادند.»
ابن قُتَیبه دِینَوَرى متوفّى ٢٧٦ هجرى می گوید: پس از آنکه از على در مسجد نتوانستند بیعت بگیرند، فَلَحِقَ علىٌّ بِقَبْر رسولِ اللَه صلّى اللَه علَیه [و ءالِه] وسلّم یصیحُ و یبکى و ینادى: یابْنَ امِّ إنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِى وَ کادُوا یقْتُلُونَنَى . 1 «على خود را به قبر رسول خدا رسانیده و خود را برروى قبر انداخت و فریاد مىزد و گریه مىکرد و با صداى بلند مىگفت: اى رسول خدا! اى فرزند مادرم! امّت تو مرا حقیر و ضعیف شمردند و نزدیک بود که مرا بکشند.»
تاریخ جنایات خلیفۀ اول و دوم را از یاد نخواهد برد
و نیز می گوید: چون على از آمدن براى بیعت خوددارى کرد، قام عمرُ، فمَشَى معهُ جماعةٌ حتّى أتَوا بابَ فاطمة، فَدَقُّوا البابَ، فلمّا سَمِعتْ أصواتَهم نادَت بأعلَى صوتِها: یا أبَتِ! یا رَسُولَ اللَه، مَاذَا لَقِینَا بَعْدَک مِنِ ابْنِ الْخَطَّابِ و ابْنِ أَبِى قُحَافَةَ 2. «در این هنگام عمر برخاست و با او جماعتى حرکت کردند تا به خانه فاطمه رسیدند. در را کوفتند، چون حضرت فاطمه صداى آنان را از پشت در شنید، با صدائى هر چه بلندتر فریاد زد: اى پدر من! اى رسول خدا! چه بسیار مصائب و آزارهائى که بعد از تو از عمر بن الخطّاب و أبوبکر به ما رسید.»
- همان مصدر
- «الإمامة والسّیاسة» ج ١، ص ١٣

