عارف بلندپایه و حکیم بی بدیل حضرت علامه آیة اللَه حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی قدّس اللَه سرّه در سخنرانی های خویش که برای مردم بیان می کردند گاه دقیقترین معانی غامض حکمت و عرفان را به بیانی ساده و روان مطرح می نمودند، باشد که ناآشنایان به اصطلاحاتِ سنگین و فنی نیز با این حقایق آشنا شوند. در ذیل یکی از بیانات ایشان در خصوص مسئله خطیرِ خیر و شر تقدیم طالبان معارف و پویندگان حقیقت میگردد.
تحلیل معنای خیر و شر به بیانی روان و شیوا
31فاطمه سلام اللَه علیها با مصائب زیادى مواجه شد؛ از یک طرف، غصب مقام ولایت و خلافت اسلام از محور اصلى خود، که با نهایت رنج و إلَم از این مقام دفاع مىنمود.
ابن قتیبه دینورى می گوید: و خرَجَ علىٌّ کرَّم اللَه وَجهَه یحمِلُ فَاطمةَبنتَ رَسولِ اللَه صلَّى اللَه علیه [وءَالِهِ] وسلّم علَى دآ بَّةٍ لَیلًا فى مَجالسِ الأنصارِ تَسألُهمُ النُّصرةَ، فکانوا یقولونَ: یا بِنتَ رسول اللَه! قد مضَتْ بَیعتُنا لِهذَا الرَّجُل، و لَو أنّ زوجَک و ابنَ عمِّک سَبَق إلینَا قبلَ أبىبکرٍ مَا عَدَلْنا بِهِ. فَیقولُ علىٌّ کرَّمَ اللَه وجهَه: أَفَکنْتُ أَدَعُ رَسُولَ اللَه صلّى اللَه عَلیهِ [وءَالِهِ] وَسَلَّمَ فِى بَیتِهِ لَمْ أَدفِنْهُ وَ أَخْرُجُ أُنازِعُ النَّاسَ سُلْطَانَهُ؟ فَقالتْ فاطمةُ: مَا صَنَعَ أَبُوالْحَسَنِ إلَّامَا کان ینْبَغِى لَهُ، وَ لَقَدْ صَنَعُوا مَا اللَه حَسِیبُهُمْ وَ طَالِبُهُمْ. 1
«و على در شب، فاطمه دختر رسول خدا را سوار بر چارپا مىنمود و به مجالس أنصار مىبرد و از آنها طلب یارى می کرد. و آنها مىگفتند: اى دختر رسول خدا! بیعت ما با أبوبکر کارى است که واقع شده است. اگر شوهر تو و پسر عموى تو علىّ بن أبىطالب قبل از بیعت ما با أبوبکر به ما رجوع می کرد حتماً ما با او بیعت مىنمودیم و از او عدول به بیعت شخص دیگرى نمىکردیم. على کرّم اللَه وجهَه می فرمود: آیا من چنین فردى بوده باشم که جنازۀ رسول خدا را دفن نکرده در خانهاش بگذارم و براى گرفتن حکومت او بیرون آمده مشغول جدال و نزاع گردم؟ و سپس فاطمه مىفرمود: أبوالحسن آنچه عمل کرد همه سزاوار و شایسته بود، ولیکن آن دیگران که خلافت را ربودند، کردند آنچه کردند و خداوند خود حساب گیرنده و جزا دهنده آنها خواهد بود.»
و از طرف دیگر، جسارتها و اهانت هاى علنى و غصب فدک و سهمیۀ آن حضرت از خیبر و از حقوق ذوى القربى، و مخاصمات و مجادلاتى که آن بضعۀ رسول خدا با أبوبکر و عمر مىنمود، دیگر براى آن مطهّره با انضمام کسالتهاى جسمى و سقط جنین، نیرو و قوّهاى باقى نگذارده بود، بالأخص با فقدان پدرى مانند رسول خدا که سزاوار بود این امّت از او حمایت کنند و او را تنها نگذارند و به تعزیت و تسلیت او برخیزند. ولى این امّت أجر رسالت را خوب در دست پیغمبر گذاردند و زهراى صدّیقه را تنها و با دل شکسته، در بستر بیمارى انداختند، بطوریکه به روایت ابن قتیبه بیش از هفتاد و پنج روز 2 و به روایت ابن أبى الحدید بیش از هفتاد و دو روز 3) در دنیا بعد از پدر زیست نکرد.
- «الإمامة و السّیاسة» ج ١، ص ١٢
- «الإمامة و السّیاسة» ج ١، ص ١٤
- «شرح نهج البلاغة» ابن أبى الحدید، ج ١٦، ص ٢١٤

