عارف بلندپایه و حکیم بی بدیل حضرت علامه آیة اللَه حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی قدّس اللَه سرّه در سخنرانی های خویش که برای مردم بیان می کردند گاه دقیقترین معانی غامض حکمت و عرفان را به بیانی ساده و روان مطرح می نمودند، باشد که ناآشنایان به اصطلاحاتِ سنگین و فنی نیز با این حقایق آشنا شوند. در ذیل یکی از بیانات ایشان در خصوص مسئله خطیرِ خیر و شر تقدیم طالبان معارف و پویندگان حقیقت میگردد.
تحلیل معنای خیر و شر به بیانی روان و شیوا
33قَالَتْ: فَإنِّى أُشْهِدُ اللَه وَ مَلَئِکتَهُ أَنَّکمَا أَسْخَطْتُمَانِى وَ مَا أَرْضَیتُمَانِى، وَ لَئِنْ لَقِیتُ النَّبِىَّ لَأَشْکوَنَّکمَا إلَیهِ ... وَ اللَه لَأَدْعُوَنَّ اللَه عَلَیک فِى کلِّ صَلَوةٍ أُصَلِّیهَا.
«حضرت فاطمه به أبوبکر و عمر فرمود: اگر من از رسول خدا براى شما حدیثى نقل کنم، شما اعتراف مىکنید و به مضمون آن تسلیم هستید؟ گفتند:
بله. حضرت فاطمه فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم که آیا شما از رسول خدا نشنیدید که میفرمود: رضاى فاطمه از رضاى من است و خشم فاطمه از خشم من است، کسى که دختر مرا دوست داشته باشد مرا دوست داشته است، و کسى که فاطمه دختر مرا راضى کند مرا راضى کرده است، و کسى که او را به غضب در آورد مرا به غضب در آورده است؟ گفتند: بله، ما از رسول خدا صلّى اللَه علیه وآله وسلّم شنیدیم که این مطلب را می فرمود.
فاطمه فرمود: من خدا را و فرشتگان خدا را گواه مىگیرم که شما دو نفر مرا به غضب درآوردید و مرا راضى نکردید. و اگر من پدرم رسول خدا را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را به سوى او خواهم برد ... قسم به خدا که من عقب هر نماز که بجا مىآورم بر تو اى ابوبکر نفرین خواهم نمود.»
و سابقاً از «اسد الغابة» نقل کردیم که حضرت فاطمه وصیت فرمود که کسى بر آن حضرت وارد نشود، و لذا عائشه چون اجازه ملاقات خواست و حتّى به پدر خود خلیفه وقت متوسّل شد، أسماء بنت عمیس او را راه نداد و گفت: فاطمه وصیت نموده، و لذا علىّ و أسماء او را غسل دادند.
و نیز از «صحیح بخارى» نقل کردیم که فاطمه را علىّ در شب دفن نمود و خود بر او نماز گزارد و أبوبکر را خبر نکرد.
و علىّ بن برهان الدّین حلبىّ شافعى میگوید: و قال الواقدىُّ: و ثَبتَ عِندنا أنّ علیا کرّم اللَه وجهَه دَفنَها رَضِى اللَه عنها لیلًا و صلّى علَیها و معَه العبّاسُ و الفَضلُ رضِى اللَه عنهم، و لَم یعلِموا بِها أحدًا. 1
- «السّیرة الحلبیة» طبع ١٣٨٢ هجریه، ص ٣٩٩

