اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تحلیل معنای خیر و شر به بیانی روان و شیوا

17٬150
گروه علمی
عقايد و کلام

عارف بلندپایه و حکیم بی بدیل حضرت علامه آیة اللَه حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی قدّس اللَه سرّه در سخنرانی های خویش که برای مردم بیان می ‌کردند گاه دقیق‌ترین معانی غامض حکمت و عرفان را به بیانی ساده و روان مطرح می نمودند، باشد که ناآشنایان به اصطلاحاتِ سنگین و فنی نیز با این حقایق آشنا شوند. در ذیل یکی از بیانات ایشان در خصوص مسئله خطیرِ خیر و شر تقدیم طالبان معارف و پویندگان حقیقت می‌گردد.

تحلیل معنای خیر و شر به بیانی روان و شیوا

35
  • فَدَعَتْ و اشْتکت إلى  اللَه شَجوًا ***              و الرّواسى تَهتَزُّ مِن شَکواها
  • تا آنکه***میگوید:
  • أیها القومُ راقِبوا  اللَه فینا***  نحنُ مِن رَوضةِ الجلیل جَناها
  • تا آنکه***میگوید:
  • أیها الناسُ أىُّ بنتِ نبىٍّ***   عن مَواریثِهِ أبوها زَواها
  • کیف یزوى عنّى تُراثى عتیقٌ ***                 بأحادیثَ من لَدُنْهُ افتَراها
  • تا آنکه میگوید:

  • أىَّ شى‌ءٍ عَبَدتُمُ إذ عَبَدتُمْ ***    أنْ یوَلَّى تَیمٌ على ءَال طه‌
  • هذه البُردَةُ الّتى غَضِبَ الل ***               هُ على کلّ مَن سِوانا ارتَداها
  • تا آنکه میگوید:

  • عَلِم  اللَه أنّنا أهلُ بیتٍ*** لیس تَأوى دَنیةٌ مأواها
  • تا آنکه***میگوید:
  • و لِأىّ الأمورِ تُدفَنُ سِرًّا***                   بَضعةُ المُصطفى و یعفى ثَراها
  • فمَضتْ وَ هْىَ أعظمُ النّاسِ وَجدًا ***         فى فَمِ الدَّهرِ غُصَّةٌ مِن جَواها
  • وثَوَتْ لا یرَى لها النّاسُ مَثوًى ***             أىُّ قُدسٍ یضُمُّه مَثواها 1
  • ازرى میگوید: «اى سعد! مرا سرزنش مکن در دشمنى گروهى که چون أحمد رسول خدا با آنها وفا نمود، آنها وفا ننمودند وحقّ او را ادا نکردند. آیا أحمد رسول خدا نفرمود: عترت من، اهل بیت من هستند، حقّ مرا درباره إحسان به آنها و ولىّ امر نمودن آنها حفظ کنید؟ در حیات رسول  اللَه، با او در أمر خلافت نزاع کردند و در ممات به او خیانت نمودند. اى بدیها و اى زشتى‌ها! چقدر شما بدبختید، چقدر شما بد سرانجامید. پیمانى که أحمد رسول خدا براى برادرش على بسته بود شکستند و چه بسیار غم و غصّه را که در کام دخترش بتول ریختند! با آنکه فاطمه یگانه دستاویز إلهى بود که جز چنگ زننده به ریسمان ولایتِ او کسى نجات پیدا نخواهد نمود. خدا مزدى را سزاوار مقام رسالت ندید، جز محبّت و مودّت‌ ذوى القربایش. من نمى‌دانم چه شد، وقتى که فاطمه را به فزع در آوردند آن قوم ستمگرى که با پدر او و شوهر او دشمنى داشتند، او با حسرت نزد أبوبکر و عمر رفت و از شدّت اندوه و غصّه گریه‌اى طولانى نمود، پس براى آنها خطبه خواند و حقّ را بیان نمود و شکایت اندوه و آزار خود را به خدا برد، بطوریکه نزدیک بود کوههاى ساکنْ از گلایه و شکواى او به حرکت در آید. اى گروه مردم! خدا را درباره حقّ ما منظور دارید، ما از بوستان حضرت أحدیت میوه رسیده آن باغیم. اى مردم! کدام دختر پیغمبرى را سراغ دارید که پدرش او را از میراث خود محروم کرده باشد؟ پس چگونه أبوبکر (که مردى کهنه اندیشه است) با أحادیثى که از نزد خود آورده و به پدرم افترا بسته است مرا از إرث پدرم محروم کرده است؟ من نمى‌دانم آخر از روزى که شما پرستش نموده‌اید، چه چیز را پرستیده‌اید که شما را وادار نموده که أبوبکر را ولىّ و صاحب اختیار آل پیغمبر قرار دهید؟! این لباس، ردائى است که خداوند غضب میکند کسى غیر از ما خاندان نبوّت و طهارت آنرا بر دوش افکند.

    1. «دیوان ازرى» ص ١٥٧ تا ص ١٦٠
/ 693