عارف بلندپایه و حکیم بی بدیل حضرت علامه آیة اللَه حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی قدّس اللَه سرّه در سخنرانی های خویش که برای مردم بیان می کردند گاه دقیقترین معانی غامض حکمت و عرفان را به بیانی ساده و روان مطرح می نمودند، باشد که ناآشنایان به اصطلاحاتِ سنگین و فنی نیز با این حقایق آشنا شوند. در ذیل یکی از بیانات ایشان در خصوص مسئله خطیرِ خیر و شر تقدیم طالبان معارف و پویندگان حقیقت میگردد.
تحلیل معنای خیر و شر به بیانی روان و شیوا
36خدا می داند که حقّاً ما اهل بیتى هستیم که زشتى و پستى أبداً در خاندان ما سکنى نخواهد گزید.»
ازرى در آخر قصیده خود میگوید: «آخر بگوئید چه سبب داشت که باید پاره جگر مصطفى مخفیانه دفن شود و سپس قبر او با خاک یکسان گشته (أثرش محو شده) مجهول بماند!؟ آرى فاطمه از دنیا رفت، ولى تراکم موجهاى غصّه و اندوه بر سینه او از تمام أفراد بشر بیشتر بود، بطوریکه هنوز در دهان روزگار از آتشهاى درونى فاطمه شعله بیرون می زند. فاطمه در میان خاک نرفت، بلکه در حرم امن و امان الهى إقامت گزید و به رفیق أعلى پیوست. در جائى که دیده نظّاره مردم از دیدن آن کوتاه است. کدام طهارت و تقوائى مىتواند خود را بهاقامتگاه و منزل فاطمه برساند؟!»
ابن شهر آشوب از آن بضعۀ رسول خدا این أشعار را روایت کرده است:
قُل لِلمُغَیبِ تَحْتَ أطْبَاقِ الثَّرَى *** إن کنتَ تَسْمَعُ صَرخَتِى وَ نِدآئِیا صُبَّتْ عَلَىَّ مَصَآئِبٌ لَوْ أنَّهَا *** صُبَّتْ عَلَى الْأَیامِ صِرْنَ لَیالِیا قَد کنْتُ ذَاتَ حِمًى بِظِلِّ مُحَمَّدٍ *** لَمْ أَخْشَ مِنْ ضَیمٍ وَ کانَجَمَالِیا فَالْیومَ أَخْشَعُ لِلذَّلِیلِ وَ أَتَّقِى *** ضَیمى و أَدفَعُ ظَالِمِى بِرِدآئِیا فَإذَا بَکتْ قُمْرِیةٌ فِى لَیلِهَا *** شَجْنًا عَلَى غُصْنٍ بَکیتُ صَبَاحِیا فَلَأَجْعَلَنَّ الْحُزْنَ بَعْدَک مُونِسى *** وَ لَأَجْعَلَنَّ الدَّمْعَ فِیک وُشَاحِیا مَاذَا عَلَى مَنْ شَمَّ تُرْبَةَ أَحْمَدٍ *** أنْ لَایشُّمَّ مَدَى الزَّمَانِ غَوَالِیا 1 حضرت فاطمه زهرا سلام اللَه علیها بعد از رحلت پدر و مصائبى که از ناحیه دشمنان به آن حضرت می رسید، بر سر قبر رسول خدا رفته و صورت بر خاک می گذارد و بدین أشعار با پدر خود مناجات می کرد:
«بگو به آن پدر مهربانى که در زیر خاکهاى زمین پنهان شده است: اگر ناله و فریاد مرا گوش می دهى و سخن مرا مىشنوى، من با تو راز و نیازهائى دارم. اى پدر جان! از هنگامى که تو از دنیا رخت بر بستى، چنان مصیبتهاى کمرشکنى بر من وارد شد که هر آینه اگر بر روزهاى روشن دنیا وارد می شد، از سنگینى و سختى آن مانند شب ظلمانى تاریک می شدند.اى پدرجان! من در سایۀ حمایت تو محفوظ بودم، و تو یگانه حامى اى بودى که مرا از هر گزند مصون می داشتى. اى گل روى من! اى زینت محفل من! تا تو بودى من از هیچ ظلم و آزارى بیم نداشتم، لیکن امروز که از دنیا رفتى و دشمنان تو مرا بى تو دیدند، باید براى افراد فرومایه و زبون فروتنى کنم و براى حمایت از دین تو و دفاع از حق علىّ پسرعموى تو چادر بر سر کنم و به مسجد رفته و جلوى ظلم و ستم را بگیرم.اى پدر مهربان! اگر گاهگاهى هنگام شب تار، قُمرى در شاخۀ درخت به گریه در آید، بدان که من هر روز روشن و هر بامداد تابان بر تو گریه مىکنم. آرى، از این به بعد غم و اندوه بر فراق تو مونس من خواهد بود و اشکهاى چشم من چون گردنبندى، بر سینۀ من قرار خواهد گرفت. آرى، کسى که خاک قبر تو را ببوید و بوى نسیم تربت تو بر مشام او برسد، دیگر چه نیازى دارد که در طول مدّت روزگار عطر و غالیه استعمال کند.»
- «مناقب» ابن شهر آشوب، ج ١، ص ١٦٨. و در کتاب «السّیرة النّبویة» للسّید احمد زینى (دحلان) که در حاشیه «سیره حلبیه» طبع شده است، بیت دوّم و آخر را از حضرت صدّیقه نقل میکند که آن حضرت از خاک قبر رسول خدا بر چشم گذارده و انشاء کردند. و در «مفاتیح الجنان» در وقایع بیست و هشتم ماه صفر، در ص ٢٩٤ این أشعار را با مختصر اختلافى در لفظ، از شیخ یوسف شامى در کتاب «الدّرّ النّظیم» نقل کرده است. و أیضاً گوید: فاطمه علیها سلام *** اللَه بعد از دفن پدر گریست و گفت: یا أبتاه أجاب ربًّا دَعاه، یا أبتاه مِن رَبِّه ما أدناه.

