
عدم تنافی علم ائمه علیهم السلام به زمان و مکان شهادت خود با مفاد آیه «ولاتلقو بأیدیکم الی التهلکة»
عدم تنافی علم ائمه علیهم السلام به زمان و مکان شهادت خود با مفاد آیه «ولاتلقو بأیدیکم الی التهلکة»
5آنکه این مردن به نزدش تهلکه است *** نهی لا تلقوا بگیرد او به دست 1 این از نقطه نظر شرعی و امّا از جهت عقلی و فلسفی:
آنچه از حوادث و قضایا که در این عالم ظهور پیدا میکند بر اساس قانون علّیّت تخلّف ناپذیر خواهد بود یعنی چه ما خدای متعال را مسبّب اصلی و علّت تامّ در تأثیر حوادث بدانیم یا ندانیم، هر چه که به عنوان یک واقعه در دنیا صورت میپذیرد قطعاً به دنبال و نتیجه یک سری علل و معلولاتی پیوسته و منسجم تحقّق پیدا کرده است و آن حادثه خواهی نخواهی در صورت تحقّق علّت تامّه یعنی آن رویداد آخر که نتیجه آن وقوع این پدیده و حادثه است به وقوع خواهد پیوست، چه ما بخواهیم یا نخواهیم.
حال اگر فردی از وقوع چنین حادثهای اطّلاع و علم حاصل نماید آیا میتواند با نفوذ و فعل خود از وقوع آن جلوگیری نماید؟ در این صورت چه فرقی بین او و شخصی که بدون اطّلاع از آن حادثه بدان مبتلا میشود وجود دارد؟ زیرا بر فرض علم قطعی به وقوع یک حادثه اگر آن قضیّه با اقدام این شخص منتفی شود پس معلوم میشود علم او علم نبوده است بلکه تخیّل و توهّم بوده است، و اگر علم آن شخص علم صحیح به معنای انکشاف واقعی یک حادثه بوده پس چگونه ممکن است خلاف آن در آینده ثابت گردد؟
اولیای الهی در این گونه موارد مثل سایر افراد نیستند که خود سالیان سال مردم را به استعداد و آمادگی برای مرگ فرا خوانند و مرگ را یک قنطره و پلی برای انتقال به عالم دیگر بدانند و با کلمات زیبا و فریبنده آنچنان در این باره سخن گویند که شنونده را گمان رود که این گوینده خود هر لحظه مشتاقانه و بیصبرانه در انتظار مرگ نشسته و ساعت شماری میکند، امّا همین که عارضهای برای او پیش آمد و طبیب از بیماری لاعلاج او خبر داد و برای ادامه حیاتش مهلت شش ماه را معیّن کرد از شدّت غصّه و ناراحتی چنان به هم بریزد که دنیا را بر سر خود خراب ببیند و از شدّت اندوه آن مهلت شش ماهه به دو ماه تقلیل پیدا کرده زودتر از موعد مقرّر رهسپار عالم آخرت شود. میدانید چرا؟ چون این شخص یک عمر فقط سخن گفته است و با حرف و کلام با مردم بازی کرده است و خود را برای مواجهه با این چنین روزی اصلاً و ابداً آماده نکرده است.
- مثنوی معنوی، دفتر سوّم
