اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مراتب روزه از دیدگاه مکتب عرفان

18٬412

مراتب روزه از دیدگاه مکتب عرفان

6
  • روی این حساب روزه خاصّ‌الخاص آن روزه‌ای است كه اصلاً به طور كلّی تخیل خلاف در آن وجود ندارد بلكه آنچه كه در ذهن شخص نقش می‌بندد رضای خداست. آنچه كه نقش می‌بندد منوِّر نفس است، آنچه كه نقش می‌بندد موجب انبساط نفس می‌شود. این روزه، روزه خاصّ‌الخاص است.

  • بالاترین مرتبه روزه، روزه اولیاء الهی میباشد

  • یك روزه دیگر هم داریم كه این روزه مخصوص اولیاء است. آن دیگر مربوط به اضطراب سرّ و عدم اضطراب سرّ است كه آن دیگر حالا بماند برای بعد.

  • همت سالک الهی باید بلند باشد و به کم قناعت نکند

  • امّا این سه مرحله روزه‌ای كه عرض شد اینها بر اساس المَرءُ یطیر بِهِمَّته1 می باشد، انسان است و همّت او، انسان است و عِرق او، ‌انسان است و حمیت او، ‌هر كسی دارای یك حمیت و همتی است. باید از خداوند متعال بخواهد كه او را موّفق كند به این روزه‌ها، روزه‌های خاصّ‌الخاص، و توفیق هم از اوست دیگر، بالاترش هم بود باز عیب ندارد، ما راضی هستیم!، اگر بالاترش را هم به ما دادند ما حرفی نداریم!، خیلی توقّع بالا داریم. آخر نگاه می‌كنیم می‌بینیم آنجا اوضاع به یك نحو دیگر است، آنجا به ضعف ما نگاه نمی‌كنند، آنجا به بزرگواری و رحمت خودشان نگاه می‌كنند، حالا كه می‌بینیم صاحبخانه این طور است چرا ما بُخل كنیم؟ چرا ما كم بگذاریم؟ بگوییم: خدایا! آن چهارمی‌اش را به ما بده. از خدا كه بعید نیست.

  • یك روایتی داریم خیلی عجیب؛ خداوند متعال می‌فرماید: أَنا عِنْدَ ظنّ عَبْدی المؤمن بی 2«من ارتباطم با بنده‌ام به همان نحو است كه بنده با من ارتباط دارد.» اگر بنده‌ام حُسن ظنّ به من دارد، من هم با بنده‌ام حسن ظن دارم، حسن رفتار و حسن سلوك دارم. اگر بنده من، مرا عاجز می‌داند من هم اصلاً به او اعتنا نمی‌كنم. اگر بنده‌ من، مرا همه چیز می‌داند، مُفیض می‌داند، صاحب رحمت و مغفرت و اینها می‌داند، من هم همین گونه با او سلوك می‌كنم. حالا كه مسئله این طور است چرا ما كم بگذاریم؟ می‌گوییم: خدایا! آن چهارمی‌اش را به ما بده. او كه می‌دهد، انشااللَه.

    1. مناقب ج ١، ص ٧٧١: قال رسول اللَه صلی اللَه علیه واله: المرء یطیر بهمته كمایطیر الطیر بجناحیه.
    2. کافى ، ج ٢، ص ٢٧.
/