یکی از مسائل مورد اختلاف ادیان مسئله طهارت و یا قذارت و نجاست انسان است که علی الخصوص در این ازمنه اخیره مورد دغدغه و کنکاش صاحب نظران واقع شده است مخصوصا در شریعت مقدس اسلام. این مقاله خلاصه کتاب ارزشمند «رساله طهارت انسان» از آیة الله سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس الله سره است که در آن تأملی دوباره و تحقیقی مجدّد در استنباط این مسئله مهم و حیاتی نمودهاند.
طهارت ذاتی انسان
12اوّل اينكه: آيا آيه در مقام اثبات نجاست ذاتى براى مشركين است، و يا اينكه دلالت بر قذارت ذاتى و باطنى مىكند كه موجب هتك حرمت مسجد الحرام در صورت رفت و آمد و تردّد و خلاصه مأمن و مأواى آنها، مىشود؟!
بايد توجّه كرد كه گرچه نسبت به مفاد اين آيه شريفه اظهارات مختلفى مطرح شده است و بسيارى از فقهاء و مفسّرين آنرا حمل بر نجاست اصطلاحى نمودهاند، ولى قرائن و شواهد موجوده دالّ بر خباثت باطنى و عدم جواز ورود اينگونه از افراد در اين حريم مقدّس است؛ زيرا عدم جواز ورود نجس از نقطه نظر نفس نجاست نه جهت ديگر فرقى با ساير مساجد ندارد درحاليكه در هنگام نزول آيه مساجد متعدّدى در مدينه موجود بوده است تأييد بر مطلب آنكه در زمان خود رسول خدا مشركين در مسجد مدينه مىآمدند.
در اينجا بايد به اين نكته توجّه داشت كه چنانچه مقصود إثبات نفس نجاست ذاتى بر آنها باشد، چرا آيه اين مطلب را به نحو عموم بيان نكرده؟ بدين نحو: يأيُّها الَّذينَ ءَامَنوا إنَّما المُشرِكونَ نَجَسٌ فَلا يَقرَبوا مَساجِدَكُم.
ممكن است اعتراض شود كه: آيه مفهوم ندارد و به عبارت ديگر نفى حكم از ساير مساجد نمىشود؛ چه اينكه آيه در مقام بيان نفس حكم است و ذكر مسجد الحرام صرفاً بجهت بيان مصداقى از مصاديق از لحاظ عظمت شأن و خصوصيّت مورد است، و الّا اطلاق آيه شامل همه مساجد مىشود.
اين اشكال مندفع است به اينكه: گرچه به مقتضاى اصول موضوعه و از جهت فنّى ابتداءاً متبادر به ذهن همین جهت میباشد، ولى با توجّه به اينكه در زمان نزول آيه و پس از آن مدينه بعنوان مركز حكومت اسلام و موطن رسول خدا صلّى اللَه عليه و آله و سلّم و مقرّ خلفاى پس از آنحضرت بود، مسجد مدينه به عنوان دوّمين مسجد و مهمترين مركز رفت و آمد و تردّد كفّار و مشركين محسوب مىشد؛ و قطعاً اگر نگوئيم از جهت اهميّت و توجّه انظار از مسجد الحرام مهمتر و بالاتر بوده، بايد اذعان كرد اقلّاً در رديف آن محسوب مىگرديد. و اگر مقصود از آيه صرفاً بيان حكم نجاست ذاتى مشركان مىبود، چرا از ذكر مسجد مدينه با آن شرافت و مجد و عظمت مىبايست غفلت شود؟! درحاليكه از نقطه نظر حكم و ترتّب آثار هيچ فرقى بين اين دو مسجد وجود ندارد.1
- در «صحيح بخارى» ج ١، ص ١٢٠ نقل مىكند كه رسول خدا گروهى را به سمت مسجد فرستاد، آنها فردى را دستگير كرده بنام ثُمامة بن أثال و به مدينه آوردند. مردم او را به يكى از استوانههاى مسجد بستند.
و در روايات ديگر رسول خدا فرمود: او را آزاد كنند. ثُمامه از مسجد بيرون آمد و كنار نخلى نزديك مسجد غسل نمود و سپس به درون مسجد آمد و شهادت بر توحيد و رسالت رسول اكرم داد و مسلمان شد.
و همچنين در ص ٧٤ بابى دارد در اينكه مسلمان و مؤمن نجس نمىشود؛ مىگويد: روزى در حال جنابت رسول خدا او را ملاقات نمود، او خود را از كنار رسول خدا كنار كشيد و رفت غسل نمود، سپس برگشت. حضرت فرمود: كجا بودى اى أباهريره؟ عرض كرد: من جنب بودم و نخواستم با شما در اين حال بنشينم. حضرت فرمود: سبحان الله مؤمن كه نجس نمىشود!
ممكن است شخصى در سند و وثاقت اين روايت ترديد نمايد؛ بلى ممكن است، امّا مقصود و منظور ما از نقل اين روايت اينست كه حتّى بر فرض عدم وثاقت در اصل محكى و واقعه، اين نكته ثابت مىشود كه از لفظ نجس در اين خبر قطعاً معناى مصطلح اراده نشده است؛ زيرا خود أباهريره مىداند كه بول و امثال آن موجب نجاست ظاهرى بدن و بالنّتيجه غسل آن مىشود، پس چگونه از رسول خدا نقل مىكند كه مؤمن نجس نمىشود؟ و اين نيست جز اينكه مقصود از اين لفظ، نجاست باطنى و قذارت روحى است نه ظاهرى.
همچنين در «المصنّف» ج ١، ص ٢٠٠ روايت مىكند: «از حذيفه روايت است كه روزى رسول خدا را در مسير ملاقات كرد و از آنجا كه جنب بود زود خود را دور نموده برفت و پس از غسل بازگشت. آنگاه رسول خدا فرمود: مؤمن كه نجس نمىشود.»
همينطور در «أحكام القرآن» الجصّاص، ج ٣، ص ١١٥ آمده است: وَ قَد رَوَى حَمّادُ بنُ سَلَمَةَ عَن حميد عَنِ الحَسَنِ عَن عُثمانَ بنِ أبى العاصِ: إِنَّ وَفْدَ ثَقِيفٍ لَمَّا قَدِمُوا عَلَى رَسُولِ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ (وَ آلِهِ) وَ سَلَّمَ ضَرَبَ لَهُمْ قُبَّةً فِى الْمَسْجِدِ. فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَهِ! قَوْمٌ أَنْجَاسٌ. فَقَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ (وَآلِهِ) وَ سَلَّمَ: إنَّهُ لَيْسَ عَلَى الْأَرْضِ مِنْ أَنْجَاسِ النَاسِ شَىْءٌ، إنَّمَا أَنْجَاسُ النَّاسِ عَلَى أَنْفُسِهِمْ.
«گروهى از بنى ثقيف به مدينه آمدند و بر رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم وارد شدند. حضرت خيمهاى در مسجد جهت آنان برپا داشت. مردم گفتند: اى رسول خدا اينان مشركند و نجسند! حضرت فرمود: نجاست اينان با خودشان است نه بر زمين.»
ممكن است اين روايت اينطور معنا و تفسير شود كه اگر اينان نجس هستند اين نجاست به بدن آنها مربوط است و كارى به زمين و نجس كردن آن ندارد، بنابراين مانعى نيست كه در مسجد بيتوته كنند.
ولى ممكن است معناى ديگرى بر آن بشود و آن اينكه: نجاست آنها به زمين اصابت نمىكند و آنها نجاستشان مربوط به نفسشان و باطنشان است و قابل سرايت به جاى ديگرى نيست. و بنظر مىرسد كه اين معنى دقيقتر و نزديكتر به واقع باشد، زيرا تنجيس مسجد شرعاً حرام مىباشد و قطعاً اگر يك فرد نجس در جائى بيتوته كند و روزها را در مكانى بپا دارد، امكان ندارد در اين مدّت هيچ اثرى از او و يا سرايتى از او بواسطه شستشو و رطوبت و يا عرق كه تمام اينها موجب تنجيس مسجد مىشود سرنزد. بنابراين بايد اين لفظ را از رسول خدا بر همان معناى قذارت باطنى و كدورت نفس حمل نمود؛ و الله العالم.
واين در حالى است كه قطعا اين روايت پس از انما المشركون نجس امده و شاهد بر ان اعتراض مسلمين به نجاست انهاست!
- در «صحيح بخارى» ج ١، ص ١٢٠ نقل مىكند كه رسول خدا گروهى را به سمت مسجد فرستاد، آنها فردى را دستگير كرده بنام ثُمامة بن أثال و به مدينه آوردند. مردم او را به يكى از استوانههاى مسجد بستند.

