یکی از مسائل مورد اختلاف ادیان مسئله طهارت و یا قذارت و نجاست انسان است که علی الخصوص در این ازمنه اخیره مورد دغدغه و کنکاش صاحب نظران واقع شده است مخصوصا در شریعت مقدس اسلام. این مقاله خلاصه کتاب ارزشمند «رساله طهارت انسان» از آیة الله سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس الله سره است که در آن تأملی دوباره و تحقیقی مجدّد در استنباط این مسئله مهم و حیاتی نمودهاند.
طهارت ذاتی انسان
27با توجّه به مطالب مذكوره و آنچه قبلًا در مورد ورود مشركين در مسجدالنّبىّ و كذلك در مسجدالحرام ذكر شد روشن مىگردد: در شرع مقدّس اسلام حكم شارع بر طهارت ذاتى مشركان بوده است ولى آيه در مقام اثبات قذارت باطنى آنها مردم را از ورود آنان به مسجدالحرام برحذر مىدارد. و اين معنى أنسب است به اينكه بگوئيم مقصود از نجاست قذارت ظاهرى و نجاست اصطلاحى آنان است، زيرا ادخال شئ نجس در مسجدالحرام در صورتى كه موجب تنجيس آن نگردد موجب هتك حرمت آن نيز نخواهد شد. و از طرفى بسيار محتمل است كه آيه شريفه در مقام بيان يك حكم سياسى منطبق با شرائط و ظروف آن زمان باشد؛ زيرا آنان با ورود به مسجدالحرام و إتيان به عبادات خاصّه خود، از طرفى موجب هتك احترام بيت اللَه الحرام شده و حرم توحيد و بيت منزّه او را با ورود خود دچار آشفتگى و هرج و مرج و تشويش أذهان و ورود خواطر و صوارف از توجّه به توحيد مىگردانيدند، و از طرف ديگر موجب تثبيت موقعيّت و وضعيّت سياسى خود شده و به عبارت ديگر اين خود يك بىاعتنائى به نشر كلمه توحيد و استقرار شرع مقدّس اسلام در همه بلاد و أمكنه تلقّى مىگرديد؛ و لذا از جانب حضرت أحديّت حكم به ممانعت از ورود آنان صادر شده است. فلذا مىتوان آيه شريفه را حمل بر نجاست باطنى و قذارت و كدورت نفسانى نمود و در صورت شكّ در انطباق طبعاً حكم به طهارت موافق با جريان اصول خواهد بود.
مضافاً به اينكه: در روايات مذكوره نيز به اندازه كافى شواهد دالّ بر طهارت ذاتى مشركان موجود مىباشد. و بناءً عليهذا بايد اذعان نمود كه مشركان و ساير فرق از مردم مانند اهل كتاب محكوم به طهارت ذاتى مىباشند؛ و اللَه العالم.
٢
. حمل روايات صريحه بر طهارت ذاتى اهل كتاب برتقيّه صحيح نمىباشد
دوّم: بسيارى از فقهاء در كتب فقهى و روائى خود روايات صريحه دالّه بر طهارت ذاتى اهل كتاب را محمول بر صورت تقيّه نمودهاند؛ امّا با توجّه و تدبّر در روايات در موارد مختلفه بايد اذعان نمود كه نه تنها حمل روايات بر مورد تقيّه مستبعد، بلكه ممتنع مىباشد. آخر چطور ممكن است روايتى را كه در آن امام عليه السّلام به آن فرد نصرانىزاده تازه مسلمان امر مىكند از غذاى آنان تناول كند (در صورتى كه أبوين او از استعمال گوشت خوك و شرب خمر اجتناب مىكنند) حمل بر تقيّه نمود؟! و يا ساير روايات در اين باب.

