یکی از مسائل مورد اختلاف ادیان مسئله طهارت و یا قذارت و نجاست انسان است که علی الخصوص در این ازمنه اخیره مورد دغدغه و کنکاش صاحب نظران واقع شده است مخصوصا در شریعت مقدس اسلام. این مقاله خلاصه کتاب ارزشمند «رساله طهارت انسان» از آیة الله سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس الله سره است که در آن تأملی دوباره و تحقیقی مجدّد در استنباط این مسئله مهم و حیاتی نمودهاند.
طهارت ذاتی انسان
28و آيا امام عليه السّلام نمىتواند به آنها بگويد در صورت تقيّه از غذاى آنان بخوريد ولى بعد دست و دهان و لباس خود را بشوئيد؟ و يا آنان را از استفاده از لباس آنها برحذر بدارد؟ و بطور كلّى آيا اصلًا تقيّه در اين مورد هست يا نيست؟ با توجّه به اينكه مسأله طهارت و نجاست يك مسأله شخصى و قابل اخفاء و اختفاء است، و شخص مىتواند در اين مورد بدون اينكه احدى متوجّه شود به تكليف واقعى خود عمل نمايد. و آيا جواز ازدواج با اهل كتاب هم تقيّه بوده است؟
و آيا كنيز نصرانى در منزل امام رضا عليه السّلام هم تقيّه بوده است؟! و آيا استفاده لشكر اسلام از غذاى اهل ذمّه نيز تقيّه است؟
عجبا! نگارنده در اينجا نمىتواند تعجّب خود را از اين همه مبعّدات و امور مستنبطه بعيده فى نهاية البُعد پنهان نمايد؛ و لَيت شِعرى اين فقهائى كه همينطور اين همه روايت را در ظروف مختلفه حمل بر تقيّه نمودهاند، آيا هيچ به حقيقت و واقعيّت و وجود عينى و خارجى تقيّه فكر كردهاند؟ و يا اينكه رجماً بالغيب تيرى در تاريكى پرتاب نموده خود را از دغدغه بحث و تحقيق و تشويشِ فراز و نشيب آن رهاكرده هيچ فكرى و انديشهاى به تبعات اين مسأله نكردهاند؟ و لذا مرحوم صاحب «مصباح الفقيه» بحث در اين مورد را از جمله تلفيفات مىشمرد و ابداً وَقعى به اين مَحامِل نمىنهد و آنها را به هيچ مىشمرد و ادلّه طهارت ذاتى اهل كتاب را بدون معارض و مناقض قلمداد مىكند.
و اين مسأله مانند بسيارى از مسائل ديگر موجب تأسّف ارباب تحقيق و تعميق گرديده است. در بسيارى از موارد ديده مىشود فقيهى بدون توجّه به دلالت روايت و كيفيّت جمع آن با ساير ادلّه و تأمّل در مضامين آن فوراً به حيثيّت جهت روايت پرداخته و او را حمل بر تقيّه نموده و بالكليّه از حجّيّت ساقط مىنمايد؛ درحاليكه با اندك تأمّلى مىتوان حمل صحيحى بر آن تصوّر نمود و كلام امام عليه السّلام را از لغويّت خارج ساخت. مگر به اين آسانى مىتوان فوراً يك روايت را به مجرّد معارضه ظاهريّه با روايات ديگر از حيّز حجّيّت ساقط نمود؟ و يا به صرف تركّز بعضى از محتملات و استحسان سليقههاى شخصى و فردى از احكام الهى و كلمات معصومين عليهم السّلام دست شست؟ و آيا متأخرين از فقهاء كه حكم به طهارت اهل كتاب دادهاند، چگونه متوجّه اين مسأله تقيّه نشدهاند؟ اينها و نظائر اينها سؤالهائى است كه يك محقّق را به انديشه و دغدغه نگرشى مجدّد و تحقيقى مضاعف در كيفيّت أخذ فتوى و استنباط احكام از اصول استنباط وا مىدارد.

