یکی از مسائل مورد اختلاف ادیان مسئله طهارت و یا قذارت و نجاست انسان است که علی الخصوص در این ازمنه اخیره مورد دغدغه و کنکاش صاحب نظران واقع شده است مخصوصا در شریعت مقدس اسلام. این مقاله خلاصه کتاب ارزشمند «رساله طهارت انسان» از آیة الله سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس الله سره است که در آن تأملی دوباره و تحقیقی مجدّد در استنباط این مسئله مهم و حیاتی نمودهاند.
طهارت ذاتی انسان
6فصل اوّل: حقيقت نجاست و اقسام آن
معانى لغوى لفظ «نجس»
با قدری تامل در اقوال لغویین روشن میشود که نجاست و مشتقات آن مرادف قذارت بوده و دلالت بر صرف پلیدی و ناپاکی میکند.1 قذارت و امرى است كه موجب تنفّر طبع و انزعاج طبيعت اشخاص میباشد.
و از این جهت ابوالهیثم، آیه ﴿إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ﴾ را به پلیدی و ناپاکی تعبیر میآورد. حسن بصری پلیدی زنا را نجاست میخواند و عرب حرز را به جهت اخراج انسان از پلیدی و ناپاکی مُنجَّس مینامند.2
در روایت بر کلام ناروا وکار زشت قاذوره اطلاق شده؛ همچنین گفته میشود: أقذَرتَنا یعنی موجب ناراحتى و به هم ريختگى ما شدى.
همچنین به مردمان زشت كردار و بد اخلاق قاذوره گفته مىشود؛ و به كسى كه باكى از گفتار و كردارش ندارد نيز قاذوره اطلاق مىشود و رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله در سنگسار ماعز بن مالک فرمود: « اى مردم از اين قاذوره اجتناب كنيد؛ يعنى زنا.»3
با توجّه به معانى مختلف و مصاديق متفاوتى كه براى لفظ نجس و قَذِر ذكر شده است، به دست مىآيد كه لفظ نجس داراى مصاديق و معانى مختلفى بوده است.
از طرفى ممكن است مقصود از نجس همان معناى اصطلاحى ـ يعنى قذارت خبثيه ـ در بعضى از مصاديق مذكوره باشد. و از طرفى ممكن است منظور كدورت نفسانى و ناپاكى سريره در بعضى از موارد باشد، چنانكه از حديث حسن بصرى اين معنى مستفاد مىشود؛ چه اينكه قطعاً مقصود از نجاست زنا نمىتواند قذارت خُبثيّه باشد، زيرا در اين صورت فرقى بين زنا و نكاح شرعى وجود نخواهد داشت. و از طرفى لفظ نجس در مورد بيمارى و مرض صعب العلاج و يا مستحيل العلاج نیز اطلاق مىشود؛ داءٌ نَجِسٌ و عَقامٌ. و از طرفى در مورد حرز و عوذه نيز مورد استفاده و استعمال قرار مىگيرد.
تمامى مصاديق لفظ «نجس» به تنفّر و انزجار برمىگردد
گرچه موارد استعمال نجس كاملاً با يكديگر متفاوت است، زيرا مصداق نجاست خبثيّه هيچ تلائمى با نجاست باطنيّه و خبث سريره ندارد، چنانچه در مورد حديث زنا ذكر گرديد، و يا بيمارى غير قابل علاج با حرز و عوذه مناسبتى ندارد؛ ولى اگر چنانچه دقّت شود روشن خواهد شد كه تمامى مصاديق لفظ نجس و مشتقّات آن به يك معنى ارجاع مىگردد و آن مقوله تنفّر و انزجار است. يعنى معنى و مفاد «ما يَتَنَفَّرُ عَنه الطّبعُ و يَطرُدُه» در جميع مصاديق نجس اخذ شده است، و مآل جميع مفاهيم متّخذه از لفظ نجس به اين حقيقت باز مىگردد.
- لسان العرب: النَّجْسُ و النِّجْسُ و النَّجَسُ، القَذِرُ مِن النّاسِ وَ مِن كُلِّ شَىءٍ قَذِرْتَهُ: «نجس عبارت از مردم ناپاك و پليد و هر چيزى است كه تو آن را ناپاك گردانيدى.»
و نَجِسَ الشّىءُ، بِالكَسرِ، يَنْجَسُ نَجَسًا، فهو نَجِسٌ و نَجَسٌ و رَجُلٌ نَجِسٌ و نَجَسٌ.
و در مادّه قَذِرَ گوید: القَذَرُ ضِدُّ النَّظافةِ و شَىْءٌ قَذِرٌ بَيِّنُ القَذارةِ: «قَذَر مخالف پاكى و پاكيزگى است. چيز قَذِر يعنى شىء ناپاك و آلوده.» - وفى الحديث: اتَّقُوا هَذِهِ الْقَاذُورَةَ الَّتِى نَهَى اللَهُ عَنْهَا. قالَ خالدُ بنُ جَنْبةَ: القاذورَةُ الَّتى نَهَى اللَهُ عَنها، الفِعْلُ القبيح و اللَفْظُ السَّيِّئُ
وَ رَجُلٌ مَقْذَرٌ: تَجتَنِبُهُ النّاسُ: «يعنى مردى كه مردمان از او دورى مىجويند.»
يقال: قَذِرتُ الشَّىءَ أقْذَرُهُ، إذا كَرِهتُه و اجْتَنَبْتُهُ.
وَ فِى حَدِيثِ أَبِى مُوسَى فِى الدَّجَاجِ: رَأَيْتُهُ يَأْكُلُ شَيْئًا فَقَذِرْتُهُ أَىْ كَرِهْتُ أَكْلَهُ كَأَنَّهُ رَآهُ يَأْكُلُ الْقَذَرَ. - وَ لَمَّا رَجَمَ النَّبِىُّ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ (وَ آلِهِ) وَ سَلَّمَ مَاعِزَ بْنَ مَالِكٍ قَالَ: اجْتَنِبُوا هَذِهِ الْقَاذُورَةَ يَعْنِى الزِّنَا.
- لسان العرب: النَّجْسُ و النِّجْسُ و النَّجَسُ، القَذِرُ مِن النّاسِ وَ مِن كُلِّ شَىءٍ قَذِرْتَهُ: «نجس عبارت از مردم ناپاك و پليد و هر چيزى است كه تو آن را ناپاك گردانيدى.»

