
امر به معروف و نهی از منکر و شرائط آن
امر به معروف و نهی از منکر و شرائط آن
20و يا مثلاً حرمت تعدّى به مال و يا عرض و يا جان افراد بر اساس عدم انطباق فعل انسان با اين اصل مىباشد؛ زيرا اختيار انسان بر مال و عرض و جان از اصول اوليّه و بديهيّه حفظ بقاء نسل و ادامه حيات است. و خداوند متعال اين اختيار را به انسان عطاء نموده و تعدّى به اين حدود و ثغور را منافى با حريّت در انتخاب و قدرت بر انفاذ دانسته است. بديهى است حتّى غير ملتزمين به دين مبين اسلام از ساير ملل و فرق نيز به اين اصل مسلّم پايبند، و اجراء آن را از زير بناى حفظ استمرار حيات بشرى و بقاء نسل مىدانند، و تخطّى از آن را به هر نحو و کيفيّت محکوم و مطرود مىنمايند.
و همينطور تمام قضاياى مستقلّه عقلى بر پايه اصل مطابقت و متابعت از حقّ بنا نهاده شده است. بنابراين به مقتضاى برهان عقلى و حاکميّت فطرى چنانچه حقّانيّت مسألهاى براى انسان مبيّن و واضح گشت، نفس بايد خود را در قبال اين مسأله مسؤول و طرفدارى از آن را نصب العين خويش قرار دهد. زيرا نفس ادراک حقّ و وضوح آن بدون مقابله جدّى با موانع تحقّق آن با اصل لزوم بقاء حيات بشرى و استمرار شرائط مساعده ترقّى روح و کمالات نفسانى در تعارض بوده و هيچ ثمرهاى به دنبال نمىآورد. درست مانند فردى که مرضى را در بدن خود تشخيص دهد و بدون مراجعه به طبيب و استمرار طريقه علاج دست روى دست بگذارد و صرفاً به نظاره رشد مرض و بقاء آن بنشيند، طبيعى است مآل و غايت چنين روشى جز اضمحلال و نابودى و بوار انسان نتيجهاى ندارد.
ب) بطلان سکوت طبق موازين نقلى
و امّا بطلان سکوت در برابر ظلم طبق موازين نقلى از حدّ إحصاء خارج است.
پروردگار متعال در مواضع عديدهاى از قرآن کريم به ذمّ کسانى پرداخته است که گرچه خود آنها با مواجهه با حقّ و پيروى از دستورات انبياى الهى طريق عناد و معارضه را نپيمودهاند، ولى در برابر اجحاف و تعدّى و ستم و نفاق امّتها، به سکوت و عدم دخالت در کار آنان و انذار و ايراد مواضع انحراف و ضدّيّت با روش رسل الهى اکتفاء کردهاند. در سوره مائده، آيات ٦٢ و ٦٣ چنين مىفرمايد:
