
بررسی شخصیت ، آراء و نقد انظار فردوسی
بررسی شخصیت ، آراء و نقد انظار فردوسی
4تمامی نوابغ علمی و مشاهیر از بزرگان ایران زمین به این حقیقت معترفاند که هستی حیات معنوی و علمی خود را مرهون مبانی و آموزههای مکتب معرفتی اسلام میدانند و اگر این دین و آئین نبود کجا امثال فارابی و بوعلی و صدر المتألهین شیرازی و خواجه عطار نیشابوری و حافظ شیراز و مولانا جلال الدین بلخی و استاد سخن و ادب نابغۀ بلاغت و فصاحت شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی که الحق تاکنون ادیب وصاحب ذوق و ظرافتی چون او پا به عرصه وجود نگذاشته است، میتوانستهاند چنین تلؤلؤ و درخششی در عالم معرفت و فنون علوم و ادب و بلاغت بیافرینند؟
بنابر این مطلب درمییابیم که چرا باید فرهنگ و زبان ایرانیان باستان که هیچ تناسب و اشتراکی با زبان و لغت عربی نداشته است این چنین در زبان تازی و فرهنگ اسلام حلّ شده باشد که تألیفات فارسی بزرگان و دانشوران نامی ایران مشحون از لغات و تعابیر زبان عرب بوده است. و نه تنها در این مورد هیچگونه احساس تحمیل و تضییقی مشاهده نمیشود، بلکه ایراد الفاظ و اصطلاحات لغت تازی را نوعی افتخار و مباهات ادبی برمیشمردند.
براستی چه انگیزهای نابغۀ ادب پارسی حضرت شیخ اجلّ سعدی شیراز را برآن داشت تا در مدح رسول گرامی اسلام اشعار خود را به عربی بسراید در آنجا که میفرماید:
بلغ العُلی بکمالِهِ *** کَشَفَ الدُّجَی بِجَمالِهِ حَسُنَتْ جَمِیعُ خِصَالِهِ *** صَلُّوا عَلَیه و آلِهِ و چه داعی و هدفی یگانه شاعر عرصۀ عرفان و بلاغت وادب در تاریخ ایران و ایرانیان، حضرت حافظ شیرازی رضوان اللَه علیه را مُلزَم به انشاد مطلع غزل معروف و مَخرَجِ آن به زبان عربی نمود:
ألا یا ایُّها السّاقی أدِر کأساً و ناوِلها *** که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها حضوری گر همی خواهی از او غافل مشو حافظ *** متی ما تلقَ من تهوَی دع الدنیا و أهمِلْها و چگونه است که در اشعار ناموران ادب پارسی همچون مولانا جامی و شیخ فرید الدین عطّار و گوهر بیمانند حکمت و تربیت و عرفان، جلال الدین محمّد بلخی و حکیم سنائی که موجب افتخار ایران زمین و تفوّق علمی و ادبی آن بر سایر ملل و بقاع گشتهاند، سراسر اشعار عربی و اصطلاحات وتعابیر تازی به چشم میخورد در حالی که آنان مانند فردوسی میتوانستهاند عبارات و اشعار خویش را بدون ایراد کلمات و الفاظ تازی نیز بنگارند؟
