
بركات و كرامات مشهد امام رضا عليه السّلام پيوسته متّصل است
بركات و كرامات مشهد امام رضا عليه السّلام پيوسته متّصل است
6به خواب آمدن امام رضا علیه السّلام در اُتریش بر جوان کور، و شفادادن چشم او را
یک خواب گویا راحت و چند ساعتهای نمودم. نزدیک طلوع فجر بود که در خواب دیدم حضرت امام رضا علیهالسّلام کأنّه حقیقت و روح امام را، که از عوالم ملکوت و حجابها و پردههائی که وصف ناشدنی است، کم کم نزول مینمایند تا اینکه با همین بدن و جسم خارجی پهلوی من ایستادند؛ و لوحهای در دستشان بود که بر روی آن خطوطی سبز رنگ و مشعشع نگاشته شده بود. آن لوحه را به من عنایت کردند و فرمودند: بخوان!
من شروع کردم به خواندن؛ قدری از آنرا خوانده بودم که از خواب بیدار شدم و دیدم چشم من به حالت طبیعی است و کاملاً میبیند. من هم شروع کردم به نماز خواندن؛ در آن تاریکی شب نماز خواندم، و پس از نماز صبح رفتم در رختخوابم خوابیدم، و با خود گفتم: ابداً بروز و ظهور نمیدهم. گویا در عالم رویا هم به ایشان اشاره شده بود که این از أسرار است و نباید اظهار کنی! و خود آن مرحوم میگفت: من این سرّ را فاش کردم و حتّی به بعضی از همکاران و دوستان عادی خود گفتم که نباید میگفتم، و از این اظهار پشیمان بود.
چاشتگاه که پرستاران برای شستشوی چشم میآیند، همه تعجّب میکنند. به اطبّاء خبر میدهند، و خود آن طبیب معروف اطّلاع پیدا میکند و خود، چشم را ملاحظه میکند؛ و همگی متّفقاً و مجموعاً میگویند: این خارق عادت است. این معجزۀ مسیح است. این معجزه است، معجزه است. و من هم لب نگشودم و در دل خود میگفتم: آری معجزه است، امّا معجزۀ استاد و معلّم و آقای مسیح.
حقیر که پس از گذشت سی سال این واقعه را برای دوست ارجمند و صدیق گرامی آقای دکتر حاج سید حمید سجّادی وَفّقهاللَه تعالی که از چشمپزشکان معروف جهانی هستند تعریف کردم، گفتند: راست است؛ اینطور که میگوئید اینگونه مرض چشم در دنیا قابل علاج نیست؛ و در صورت بهبود غیر از معجزه چیز دیگری نمیتواند بوده باشد.
