
اللَه شناسی ج1
جلد اول از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «امکان لقاء پروردگار، و حضور حق در همۀ عالَم، و کیفیت عشق بین حق و خلق» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحثِ این مجلّد: • تفسیر آیۀ نور • تطبیق آیۀ نور بر خمسۀ طیبه • انسان کامل، محلّ تجلی آیۀ نور • خدا را میتوان دید، و خدا را با خدا میتوان شناخت • خداوند عاشق خلق، و خلق عاشق اوست • عاشقان لقاء خدا از هیچ گزندی نمیهراسند • راه وصول به معرفت الله، عبور از نفسپرستی است • اقسام تجلیات پروردگار بر سالک الی الله • سلوک برای آمادهشدن جهت جذبه الهی است • امکان دیدار و لقاء خداوند برای مؤمنین خوشکردار • خداوند همهجا هست؛ چشم بگشا و ببین! • لقاء خداوند منحصر به قیامت نیست • بیانی از حقیقت توحید و عشق به پروردگار در کربلا و عاشورا • ذکر اسناد متواتر، و شرح و تفسیر حدیثِ قرب نوافل
اللَه شناسی ج1
38ممكنة الوجود مىیابیم، همه را معلول و منتهى به واجب تعالى مىبینیم. و بسیارى از آنها ـ مخصوصاً در مادّیات ـ در تحقّق و وجودشان توقّف دارند بر شرائطى كه بدون آنها موجود نمىشوند. مثل انسان كه او پسر است؛ وجودش متوقّف بر وجود پدر و مادر و شرائط دیگرى است كه آنها بسیارند، از شرائط زمانیه و مكانیه.
و از آنجا كه به ضرورت حكم عقل هر یك از آنچه را كه این موجود بر آنها توقّف دارد جزء علّت تامّه اوست، لهذا حضرت واجب تعالى، جزء علّت تامّه اوست نه علّت تامّه او به تنهائى.
آرى، واجب تعالى نسبت به مجموع عالم، علّت تامّه مىباشد؛ چرا كه عالم متوقّف بر چیزى غیر از واجب نیست. و همچنین است صادر اوّل كه به دنبالش بقیه اجزاء مجموعه عالم پدیدار مىگردد. و امّا بقیه اجزاء عالم، حقّتعالى جزء علّت تامّه آنها مىباشد. زیرا بالضّروره آنها توقّف دارند بر ماقبلشان از علّتها و از شرائط و مُعِدّاتى كه به آنها بستگى دارد.
این در صورتى است كه ما هر یك از اجزاء عالم را به خودى خود اعتبار نموده و پس از آن، تنها آن را به واجب تعالى نسبت دهیم.
و این مسئله را با نظر دقیقترى مىتوان سنجید، و آن این است كه ارتباط وجودى در میان هر چیز و میان علّتهاى ممكنه او و شروط و معدّات او كه ابداً راهى براى انكار آن نداریم، حكم مىكند به گونهاى از اتّحاد و اتّصال میان آنها. بنابراین هر یك جزء را كه در نظر بگیریم در وجودش بطور مطلق و منفصل نمىباشد، بلكه در وجودِ با تعینش مقید است به جمیع آنچه را كه به آنها ارتباط دارد، و آن اجزاء در هویت خود اتّصال به غیر خود دارند.
بنابراین، فرد انسانى را كه ما در مثال متقدّم موجود مستقلّ مطلق و آزاد و رهائى اعتبار كردیم و بر این اصل آن را متوقّف بر علل و شروط كثیرهاى یافتیم كه
