
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
236نمیگوید: «یا علی، طَهِّرنی!» معلوم میشود که به جهالت انجام داده است. وقتی به جهالت انجام میگیرد، آنوقت امیرالمؤمنین ـ که حقیقت قرآن و حقیقت آیۀ ﴿كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ﴾ است ـ میفهمد که الآن مصداق این آیه اینجا است. اینها را ما نمیفهمیم؛ اینها را فقیه میفهمد، و فقیه امیرالمؤمنین است نه امثال ما! ما متفقّه هم نیستیم.
﴿أَنَّهُۥ مَنۡ عَمِلَ مِنكُمۡ سُوٓءَۢا بِجَهَٰلَةٖ ثُمَّ تَابَ مِنۢ بَعۡدِهِۦ وَأَصۡلَحَ فَأَنَّهُۥ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾.1
«هر کسی عمل سوئی را به جهالت و از روی ندانم کاری و نفهمی انجام دهد و بعد توبه کند و کار خودش را درست کند و در صدد اصلاح برآید، خدا غفور و رحیم است.»
حکایتی از شهود غفران الهی بعد از عمل به دستور توبه
یکی از دوستان سابق خیلی وقت پیش نقل میکرد:
خدمت مرحوم آقا آمدم و ایشان به من دستور توبهای با ذکر و شرایط و مسائل خاص دادند. در یک صبح بینالطّلوعین و در بیرون شهر، در کوهپایهای (کنار کوه) این دستور را انجام دادم و خیلی زیاد منقلب بودم و همینطور که حرکت میکردم، بیاختیار دستم بلند شد و گفتم: «خدایا، این شخص دوست تو و از دوستان تو است و به ما دستور داده است که این نحوه انجام بدهیم و حالا من انجام دادهام. من از شیعیان و از امّت پیغمبر تو هستم. اگر مرا بیامرزی و ببخشی، طبعاً پیغمبرت را خوشحال کردهای؛ و اگر مرا نیامرزی، پیغمبرت خوشحال نشده است و میبیند یکی از امّت و منتسبین به او، هنوز در کدورت و ظلمت گناه گرفتار است. خدایا، تو ناراحتی رسول خودت را بر مسرّت و سرور او راضی ندار!»
تا من این حرف را زدم، یکدفعه نگاه کردم به خودم و دیدم من اصلاً هیچ گناهی انجام ندادهام و هرچه به خودم فشار آوردم، دیدم که عجب، چه شد؟! من اصلاً در عمرم گناه نکردهام! دوباره با خودم فکر کردم که مگر اینطور
- سوره انعام (٦) آیه ٥٤.
