
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
237میشود؟! (خب خودش را میشناخت! بالأخره هر کسی در زندگی خود اشتباه دارد.) امّا دیدم نه، اصلاً از من گناهی سر نزده است!1
همینطور گیج شدم و یکدفعه بهیاد این مسئله افتادم که مرحوم آقا در همان زمان فرموده بودند: «از معصوم علیه السّلام روایت داریم که فرمود: ”التّائِبُ من الذّنبِ کَمن لا ذَنبَ لَه؛2 کسی که از گناه توبه کند، مثل کسی است که اصلاً گناه نکرده است!“»
البتّه این قضیّه در بعضی از اوقات برای انسان شهود میشود و در بعضی از اوقات شهود نمیشود.
خطبۀ رسول خدا در عرفات دربارۀ شمول غفران الهی
پیغمبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در عرفات، در عصر آن روزی که قصد حرکت و إفاضۀ3 به مشعر را داشتند، در حالیکه سوار بر ناقه و شتر خود بودند و مردم را هم دور خود جمع کرده بودند خطبهای خواندند و در آخر خطبه ـ به این عبارت یا نظیر آن ـ فرمودند:
أفیضوا فقد غفَر اللَهُ لکم جمیعَ ما قد سبَق منکم؛4 «حرکت کنید بهسوی مشعر که خداوند تمام آنچه را تا بهحال انجام دادهاید آمرزید!»
پیغمبر دارد میگوید و استثنا هم نمیکند! نمیفرماید: شما بله، و شما نه! یا شما یک مقداری و ده درصد و...؛ بلکه میفرماید: «فقد غفَر اللَهُ لکم؛ همۀ شما را آمرزید!» این مسئلۀ عجیبی است و این قضیّه را خود انسان میفهمد! کسانی که در عرفات هستند و متوجّه هستند، این مطلب را احساس میکنند. برای همین است که فرمود: «الحجُّ عَرَفةٌ؛5 عرفات حج است!» یعنی کسی که عرفات را درک کند و از دنیا
- البتّه یک پلّه بالاتر از اینهم وجود دارد که بعداً میگویم.
- الکافی، ج ٢، ص ٤٣٥.
- افاضه به معنای کوچ کردن حاجی از عرفات به مشعر و از مشعر به منا است. (محقّق)
- الکافی، ج ٤، ص ٢٥٨، با قدری اختلاف.
- عوالی اللّئالی، ج ٢، ص ٩٣؛ سنن التّرمذی، ج ٢، ص ١٨٨.
