اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

آموزه‌های معرفت ج 3

شرح دعای ابوحمزه ثمالی

57٬482
جلد ها

شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شی‌ءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی

سرای جاوید

آموزه‌های معرفت ج 3

239
  • به مطالعه شده‌ایم یا نماز نخوانده‌ایم و مشغول به حرکت و راه رفتن در خیابان شده‌ایم تا چیزی بگیریم؛ این عمل در حیطۀ فعل و حکومت او انجام گرفته است، حالا هرچه می‌خواهد باشد. امّا اگر انسان در مقابل پروردگار بایستد و عناد کند و شرک بورزد، یعنی بگوید: «خدایا، تو برای خودت هر که هستی [باش]، من این کار را انجام نمی‌دهم و در قبال تو می‌ایستم!» البتّه نه از روی نفهمی و بیچارگی و غفلت، بلکه از روی عناد! می‌گوید: «من انجام نمی‌دهم!» مثلاً فقیر دَم در می‌آید و او می‌تواند کمک و مساعدت کند، ولی می‌گوید: «من نمی‌خواهم انجام بدهم؛ هر کسی که رازق او است، خودش نان او را نیز بدهد!»

  •  حکایتی خوانده بودم که خیلی عجیب بود! نوشته بود:

  • یکی از وزرای خلفای عبّاسی عیالی گرفته بود. روزی نشسته و مشغول غذا خوردن بودند که یک‌مرتبه سائل و گدایی دَم در می‌آید و اظهار فقر و جوع می‌کند. می‌گوید: «غذایی بردار و به او بده!» و او هم یک مقداری غذا داخل ظرف می‌گذارد و به این شخص می‌دهد. وقتی برمی‌گردد، می‌بیند که گریه می‌کند و خیلی ناراحت است. وزیر به او می‌گوید: «چرا گریه می‌کنی؟» او [اوّل چیزی] نگفت ولی بالأخره گفت: «این گدایی که دَم در آمد، شوهر قبلی من بود و شخص مکنت داری بود. یک روز ما سر سفره نشسته بودیم و فقیری دَم در آمد و غذا خواست و هرچه التماس کرد، او به من گفت: ”برو بگو غذا نداریم“ و با پرخاش و تندی او را از خانۀ خود راند. آن فقیر هم رفت و نفرینش کرد و گفت: ”حال که مرا رد می‌کنی، خدا إن‌شاءاللَه [تو را به وضع من مبتلا کند]!“ از آنجا به بعد کم‌کم وضع زندگی ما برگشت و او ورشکست شد تا اینکه حتّی قادر بر روزی من هم نبود! من را نیز طلاق داد و من مدّتی بودم تا اینکه بر حسب اتّفاق تو آمدی و با من ازدواج کردی!» تا او این حرف را زد، وزیر شروع به خندیدن کرد و گفت: «آن گدایی که آن روز دَم در آمد من بودم!»

  • مصادیق شرک به خداوند

  •  التفات می‌کنید؟! اینها همه عبرت و واقعیّت است. ﴿إِنَّ ٱللَهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ

/ 20