
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
243واقعاً کلمات آن حضرت [عجیب است]! آیا به آن معجزه بگویم؟! معجزه کجا [و کلام حضرت کجا]!
جایی که آقای حدّاد بفرماید: «چهار هزار معجزه به هر کلمۀ ما نمیرسد»، آنوقت ببین کلام علی بایستی که [در چه جایگاهی باشد]! آیا واقعاً این معجزه نیست که حضرت میفرماید: «إعرِفِ الحقّ تَعرِف أهلَه؛ اوّل برو حق را بشناس و نگاه به شخص نکن!» چون تو این شخص را هم نشناختهای و فقط ظاهر او را دیدهای و سلامٌ علیکمهای محبّتانه را مشاهده کردهای؛ امّا آیا آنچه را در این باطن و در این دل میگذرد هم دیدهای و به آن إشراف پیدا کردهای؟! حالا متوجّه شدید که همۀ مُدرکاتمان برای ظاهر است؟!
انتساب به ائمّه و اولیا، ملاک برای حقّانیّت نیست!
شما الآن دارید مطالب مرا میشنوید. ما هم خیلی قشنگ و خوب مثل بلبل حرف میزنیم و هیچ متوجّه نیستیم که ساعت چند است! الآن ساعت نه و بیست دقیقه است. شما زندگی و زن و بچّه دارید و باید بلند شوید بروید. بالأخره آنجا هم کار و زندگی است و دعای نیمه شب و گریۀ سحری است! امّا نه، با خیال راحت نشستهایم و همینطور قصّه و حکایت و... میگوییم و شما هم گوش میدهید. میگویید: «چه آقای خوبی است؛ اوّلاً عمامه دارد و متعمّم به لباس رسولاللَه است و بعد هم منتسب به مرحوم آقا و پسر ایشان است!» مگر پسر آقا بودن فخر و شرافت برای خود انسان است؟! مگر ارزش است؟! البتّه ما قابلیّت برای این مسئله را نداریم، امّا نهاینکه این [انتساب] موجب حُسنی در درون ما باشد! مگر پسر امام علیه السّلام، جعفر کذّاب درنیامد؟! مگر پسر امام علیه السّلام، نفی امامت امام رضا را نکرد؟! مگر نکردند؟! آن که پسر امام بود! خدا نیاورَد آن روزی را که ما [اینگونه باشیم]! درعینحال مسئله به خدا مربوط است.
شما نگاه میکنید که آقایی نشسته و عمامه دارد و از مفاتیح هم میخواند و دعای ابوحمزه را هم ترجمه میکند و به آقا هم منسوب است، پس دیگر کار تمام است. نه آقاجان، این نیست! شما باید به این حرف من با معیار حق نگاه کنید و اگر
