اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مثنوی معنوی - دفتر اول

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

52٬160
جلد ها

دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نی‌نامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راه‌های انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیه‌السلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتی‌ها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحه‌های الهی بر سالکان. - هدایت‌نیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.

مثنوی معنوی - دفتر اول

228
  • پیشِ استادی که او نَحوی بوَد***جانِ شاگردش از آن نَحوی شود
  • باز استادی که آن محوِ ره است***جانِ شاگردش از آن، محوِ شَه است‌
  • زین همه انواعِ دانش، روزِ مرگ***دانشِ فقر است سازِ راه و برگ‌
  • ماجرای مردِ نَحوی در کشتی با کشتی‌بان‌، و جواب دادنِ او

  • آن یکی نَحوی به کشتی در‌نشست***رو به کشتی‌بان نمود آن خودپرست‌
  • گفت: «هیچ از نَحو خواندی؟» گفت: «لا»***گفت: «نیمِ‌ عمرِ تو شد بر فَنا»
  • دل‌شکسته گشت کشتی‌بان ز تاب***لیک آن دَم گشت خاموش از جواب‌
  • بادْ کشتی را به گردابی فِکَند***گفت کشتی‌بان بدان نَحوی بلند:
  • «هیچ دانی آشِنا کردن؟ بگو»***گفت: «نی، از من تو سَبّاحی مَجو»
  • گفت: «کلِّ عمرت -ای نَحوی- فَناست***ز‌آنکه کشتی غرقِ در گرداب‌هاست»‌
  • ----------

  • مَحو می‌باید نه نحو اینجا، بدان***گر تو مَحوی، بی‌خطر در آب ران‌
  • آبِ دریا مُرده را بر سر نهد***ور بوَد زنده، ز دریا کی رهد؟!
  • چون بمُردی تو ز اوصافِ بشر***بَحرِ اَسرارت نهد بر فرقِ سَر
  • ای که خَلقان را تو خر می‌خوانده‌ای***این زمان چون خر، بر این یخ مانده‌ای‌
  • گر تو علاّمه‌یْ زمانی در جهان***نَک فَنای این جهان بین این زمان‌
  • مردِ نَحوی را از آن در‌دوختیم***تا شما را نَحوِ مَحو آموختیم1‌
  • فقهِ فقه و نحوِ نحو و صَرفِ صَرف***در کَم‌آمد یابی ای یارِ شِگَرف‌
  • آن سَبوی آب، دانش‌های ماست***و‌آن خلیفه، دِجلۀ علمِ خداست‌
  • ما سَبوها پُر به دجله می‌بریم***گر نه خر دانیم ما خود را، خریم‌
  • ----------

  • آن عربْ -باری- بدان معذور بود***کاو ز دجله غافل و بس دور بود
  • گر ز دجله با خبر بودی چو ما***او نبردی آن سَبو را جا به جا
  • بلکه از دجله اگر واقف بُدی***آن سَبو را بر سرِ سنگی زدی‌
  • 🔹 آن سَبوی تنگِ پُر‌ناموس و رنگ***شد حجابِ بَحر، زن او را به سنگ
    1. در دوختیم: بیان نمودیم.
/ 17