
مثنوی معنوی - دفتر اول
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نینامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راههای انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیهالسلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتیها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحههای الهی بر سالکان. - هدایتنیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.
مثنوی معنوی - دفتر اول
228پیشِ استادی که او نَحوی بوَد *** جانِ شاگردش از آن نَحوی شود باز استادی که آن محوِ ره است *** جانِ شاگردش از آن، محوِ شَه است زین همه انواعِ دانش، روزِ مرگ *** دانشِ فقر است سازِ راه و برگ ماجرای مردِ نَحوی در کشتی با کشتیبان، و جواب دادنِ او
آن یکی نَحوی به کشتی درنشست *** رو به کشتیبان نمود آن خودپرست گفت: «هیچ از نَحو خواندی؟» گفت: «لا» *** گفت: «نیمِ عمرِ تو شد بر فَنا» دلشکسته گشت کشتیبان ز تاب *** لیک آن دَم گشت خاموش از جواب بادْ کشتی را به گردابی فِکَند *** گفت کشتیبان بدان نَحوی بلند: «هیچ دانی آشِنا کردن؟ بگو» *** گفت: «نی، از من تو سَبّاحی مَجو» گفت: «کلِّ عمرت -ای نَحوی- فَناست *** زآنکه کشتی غرقِ در گردابهاست» ----------
مَحو میباید نه نحو اینجا، بدان *** گر تو مَحوی، بیخطر در آب ران آبِ دریا مُرده را بر سر نهد *** ور بوَد زنده، ز دریا کی رهد؟! چون بمُردی تو ز اوصافِ بشر *** بَحرِ اَسرارت نهد بر فرقِ سَر ای که خَلقان را تو خر میخواندهای *** این زمان چون خر، بر این یخ ماندهای گر تو علاّمهیْ زمانی در جهان *** نَک فَنای این جهان بین این زمان مردِ نَحوی را از آن دردوختیم *** تا شما را نَحوِ مَحو آموختیم1 فقهِ فقه و نحوِ نحو و صَرفِ صَرف *** در کَمآمد یابی ای یارِ شِگَرف آن سَبوی آب، دانشهای ماست *** وآن خلیفه، دِجلۀ علمِ خداست ما سَبوها پُر به دجله میبریم *** گر نه خر دانیم ما خود را، خریم ----------
آن عربْ -باری- بدان معذور بود *** کاو ز دجله غافل و بس دور بود گر ز دجله با خبر بودی چو ما *** او نبردی آن سَبو را جا به جا بلکه از دجله اگر واقف بُدی *** آن سَبو را بر سرِ سنگی زدی 🔹 آن سَبوی تنگِ پُرناموس و رنگ *** شد حجابِ بَحر، زن او را به سنگ - در دوختیم: بیان نمودیم.
