
مثنوی معنوی - دفتر اول
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نینامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راههای انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیهالسلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتیها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحههای الهی بر سالکان. - هدایتنیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.
مثنوی معنوی - دفتر اول
237🔹 فرق بسیار است، نایَد در حساب *** آن زِ اَهلِ کشف و این زَ اهلِ حجاب 🔹 جهد میکُن تا رهی یابی درون *** ور نه مانی حلقهوار از در برون چون گُزیدی پیر، نازکدل مباش *** سسُت و ریزیده چو آب و گِل مباش ور به هر زخمی تو پُرکینه شوی *** پس کجا بیصیقلْ آیینه شوی؟! کَبودی زدنِ قزوینی بر شانهگاه و پشیمان شدنْ بهجهتِ زخم
این حکایت بشنو از صاحببیان *** در طریق و عادتِ قزوینیان 🔹 بر تن و دست و کَتِفها بیدرنگ *** میزنند از صورتِ شیر و پلنگ بر چنان صورتْ پیاپی بیگزند *** از سرِ سوزنْ کبودیها زنند سوی دَلّاکی بشد قزوینیای *** که: «کَبودم زن، بکُن شیرینیای» گفت: «چه صورتْ زنم ای پهلوان؟» *** گفت: «بَرزن صورتِ شیرِ ژیان طالِعَم شیر است، نقشِ شیرْ زن *** جَهد کن، رنگِ کبودیْ سیرْ زن» گفت: «بر چه موضِعَت صورت زنم؟» *** گفت: «بر شانهگَهَم زن آن رقَم 🔹 تا شود پشتم قوی در رزم و بزم *** با چنین شیرِ ژیان در عَزمْ جَزم» چونکه او سوزن فرو بردن گرفت *** دردِ آن در شانهگَه مسکن گرفت پهلوان در ناله آمد: «کِای سَنیّ *** مر مرا کُشتی، چه صورت میزنی؟» گفت: «آخرْ شیر فرمودی مرا» *** گفت: «از چه عضو کردی ابتدا؟» گفت: «از دُمگاه آغازیدهام» *** گفت: «دُم بگذار ای دو دیدهام از دُم و دُمگاهِ شیرم دَم گرفت *** دُمگَهِ او دَمگَهم محکم گرفت ”شیرِ بیدُم باش!“ گو، ای شیرساز *** که دلم سستی گرفت از زخمِ گاز» جانبِ دیگر گرفت آن شخصْ زخم *** بیمُحابا بیمُواساییّ و رَحْم بانگ زد او: «کاین چه اندام است از او؟» *** گفت او: «گوش است این، ای نیکخو» گفت: «تا گوشش نباشد ای هُمام *** گوش را بُگذار و کوته کن کلام» جانبِ دیگر، خَلِش آغاز کرد *** باز قزوینی فَغانی ساز کرد:
