
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
105و با آن تفکّر صحیح عقلانی توأم نباشد، اصلاً خودش تبدیل به یک عادت نامناسب و حجاب نامناسب و به قول معروف تبدیل به یک پروسۀ1 زشت خواهد شد؛ یعنی همین عمل کمکم در وجود انسان میآید و تبدیل به یک عادت میشود، لذا هرچه بگذرد مدام نفس در این عمل عادتش بیشتر میشود و ای کاش زودتر قطع بشود! هرچه بیشتر نماز بخواند مدام دورتر میشود، هرچه بیشتر روزه بگیرد دورتر میشود، هرچه بیشتر اطاعت کند دورتر میشود! چرا؟ چون این عمل با آن تفکّر و جایگاه صحیح قرار نمیگیرد که بِبُرَد و تعلّقات را قطع کند؛ یک عملی است که نفس، این عمل را برای خودش پذیرفته و قبول کرده است.
دستورالعمل بزرگان برای نجات شاگرد از عادت شدنِ اعمال عبادی
اینجا است که مربّیان اخلاق و مهذّبین نفوس برای رفع این مسئله، گاهی از اوقات شاگردان خودشان را به خلاف آن روش و سیرۀ متعارف و متداوله امر میکنند. شاگرد میخواهد نماز شب بخواند، میگویند: «نخوان؛ نمیخواهد بخوانی!» یکدفعه وضعش به هم میریزد؛ میگوید: «آقا، نماز شب اینهمه تأکید دارد.» میگویند: «تأکید دارد، امّا برای شما ندارد؛ شما نخوان!» این شخص چه میشود؟ شبِ اوّل نمیخواند؛ [با خودش میگوید]: «ای دادِ بیداد، عجب کاری کردیم؛ توفیقی از ما سلب شد! چرا اینطوری شد؟!» میرود پیش استاد و میگوید: «آقا، ما کاری انجام دادهایم که شما این توفیق را از ما گرفتی؟!» حالا اگر ما باشیم میگوییم: «آقا، اضافه کنید؛ طولش بدهید!» شب دوّم میبیند رفقایش همه بلند شدند، چه حالی دارند، چه توجّهی دارند، ولی این باید بنشیند و نگاه کند! میگوید: «عجب، ای دادِ بیداد، این که نمیشود! همه بلند میشوند نماز شب میخوانند.» خلاصه تا به مرتبهای برسد که [از این حال عبور کند]. و ما نظائر این مسائل را خیلی میدیدیم.
یک وقت بنده خدایی ذکرش تمام شده بود و میگفت که از مرحوم آقا برای ما ذکر مجدّد بگیرید. ما موفّق نمیشدیم، البتّه شرایط پیش نمیآمد. اصلاً انگار کلّ
- Process: روند، فرایند.
