
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
108ببرم به فلان جا بدهم؟!» برگشت پیش ذوالنّون و خیلی عصبانی بود که من را مسخره کردهای؟! موش میدهی به من در جعبه ببرم؟! تا آمد حرف بزند ذوالنّون که داشت قضیّه را میدید، گفت:
تو در حفظ یک جعبه نتوانستی خودت را نگه داری، چطور میتوانی اسم اعظمی را که به تو میدهم نگه داری؟! تو یک جعبه را نتوانستی نگه داری و سرِ جا ببری، آنوقت میخواهی من به تو اسم اعظم بدهم تا با آن هر کاری دلت میخواهد بکنی؟!1
انسان شروع میکند به تأویل و توجیه کردن و بعد چه میشود؟ آن عمل را انجام نمیدهد! انجام نداد ماند؛ همینجا ماند!
اهمّیت تسلیم در برابر اوامر و نواهی بزرگان
چقدر خوب است انسان صاف باشد؛ وقتی میگویند: «آقا، این کار را بکن»، خیلی صاف برود بکند؛ نهاینکه مدام اینطرفش کند، آنطرفش کند، بالا کند، پایین کند تا یک جوری مَحمل دربیاورد، سوراخ سُمبه از آن بیرون بکِشد، قانون بیاورد، تبصره بیاورد! خب ضررش را چه کسی میبرد؟ ضررش را خودش میبرد.
هر چیزی هم که میگویند که موافق با طبع نیست، بلکه گاهی اوقات مخالف با نفس است؛ مثلاً میگویند: «آقا، در فلان مجلس شرکت کن.» امّا چون این با نفسش مخالف است و نمیخواهد شرکت کند، شروع میکند یک راهی را پیدا کردن، نفس شروع میکند به چرخیدن! وقتی میگویند: «شرکت کن»، خب برو شرکت کن و خودت را از این نفس نجات بده. چرا مدام خودت را اذیّت میکنی؟! آن کسی که میآید این کار را میکند، خودش را اذیّت میکند، فکرش را اذیّت میکند، نفسش را اذیّت میکند، همۀ اوقاتش را میگیرد و تبعات بهوجود میآورد! میگویند: «آقا، برو در این مجلس شرکت کن»، ولی چون این شخص دلش نمیخواهد شرکت کند، شروع میکند گشتن و چرخیدن که ببینیم کجا میتوان روزنهای باز کرد تا از همانجا
- رجوع شود به تذکرة الأولیاء، ص ٣٣٤.
