
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
110بخواهید [به آن کفر بورزید]، خدا یک قوم دیگری را میآورد که آنها افراد مؤمنی هستند.»
خلاصه اگر بخواهید مخالفت کنید، آنطرف قضیّه هستند؛ مسئله را صاف تا آخر میگیرند و به مطلوب هم میرسند. مطلب را پیگیری میکنند و عمل میکنند و به آن نهایت قضیّه هم میرسند. ﴿لَّيۡسُواْ بِهَا بِكٰفِرِينَ﴾؛ خدا عوض میکند و بهجای اینها عدّۀ دیگری را میآورد. ما در کارمان و در فعلمان نباید پیچ بیندازیم! اگر آنچه که هست انجام بشود و جلو برود، خب نفعش و آن مطلوب به خود آن شخص میرسد.
مثالی پیرامون روایت امام صادق علیه السّلام در باب انتظار فرج
این را میگویند رجاء. رجاء و امید و انتظار فرج، اینها همه به یک معنا است. اینجا روایتی از امام صادق علیه السّلام است که حضرت فرمود:
کسی که انتظار فرج قائم ما را داشته باشد، با او است؛ سواءٌ اینکه ظهور را ادراک کند یا ظهور را ادراک نکند!1
این همین معنایی است که بنده عرض کردم. کسی که انتظار ظهور امام زمان
- الکافی، ج ١، ص ٣٧٢:
«...عَن عُمَرَ بنِ أبانٍ قالَ: سَمِعتُ أباعَبدِاللَهِ علیه السّلام یَقولُ: ”اِعرِفِ العَلامَةَ! فَإذا عَرَفتَهُ لَم یَضُرَّکَ تَقَدَّمَ هَذا الأمرُ أو تَأخَّرَ. إنّ اللَهَ عزّ و جلّ یَقولُ: ﴿يَوۡمَ نَدۡعُواْ كُلَّ أُنَاسِۢ بِإِمَٰمِهِمۡ﴾، فَمَن عَرَفَ إمامَهُ کان کَمَن کان فی فُسطاطِ المُنتَظَرِ!“»
ترجمه: «امام صادق علیه السّلام فرمود: ”نشانه [امامت و ولایت] را بشناس که اگر او (امام زمان علیه السّلام) را شناختی تو را زیانی نرسد چه این امر پیشتر واقع شود یا تأخیر افتد؛ همانا خداوند عزّوجلّ میفرماید: ﴿روزی که ما هر دسته از مردم را با امامشان فرامیخوانیم﴾، پس هر کس امام خویش را بشناسد مانند کسی خواهد بود که در خیمه [و در معیّت] امام منتظَر است!“» (محقّق)
همان:
«...عَن عَلیِّ بنِ هاشِمٍ عَن أبیهِ عَن أبیجَعفَرٍ علیه السّلام قال: ”ما ضَرَّ مَن ماتَ مُنتَظِرًا لِأمرِنا ألّا یَموتَ فی وَسَطِ فُسطاطِ المَهدیِّ و عَسکَرِهِ!“»
ترجمه: «امام باقر علیه السّلام فرمود: ”کسیکه در حال انتظار امر ما از دنیا رود، او را زیانی نیست (و چیزی از دست نداده است) که در میان چادر و لشکرگاه حضرت جان نداده است!“» (محقّق)
- الکافی، ج ١، ص ٣٧٢:
