
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
113آن را بکَند؛ نهخیر! یا اینکه چین، افریقا، انگلیس، استرالیا، فرانسه، همۀ اینها افراد خوب دارند، افراد بد هم دارند؛ حالا ما مردم ایران صد در صد همه سلمان فارسی هستیم؟! ما همه ابوذر غفاری هستیم که حالا داریم به دیگران ایراد میگیریم: «آنجا این هستند، آنجا این هستند!» حافظ فرمود:
خوش بوَد گر محک تجربه آید به میان *** تا سیه روی شود هر که در او غِش باشد1 کسی از احوالات کس دیگر خبر ندارد، امّا وقتی که تجربه به میان میآید آنوقت معلوم میشود که چه خبر است و این باطن چیست!
ظاهرش چون گور کافر پر حُلل *** باطنش قهر خدای عزّوجلّ2 ظاهرش چون بوذر و سلمان بوَد *** باطنش همچون ابوسفیان بوَد کسی از باطن خبر ندارد. نگاه میکنی و میگویی: «بهبه، چقدر آدم نورانیای است!» امّا وقتی که در موقعیّت مناسب قرار بگیرد و ببیند مطالب دارد با نفسانیّاتش مخالف میشود و با منافعش درگیر است، حاضر است تمام فجایع را انجام بدهد برای اینکه به کرسی بنشیند، حاضر است تمام جنایات را انجام بدهد برای اینکه از حرفش عدول نکند! چرا؟ چون نفس طلوع کرده و دیگر نمیگذارد زمین بخورَد! میگوید: «اگر من زمین بخورم کار تمام است!» نه آقا، کجا کار تمام است؟! تو هم مثل یکی از سایر افراد؛ چه فرقی میکند؟! حالا زمین خوردی چه شد؟!
عدم اتّکاء راه خدا به شخص
ما خیال میکردیم که مرحوم آقا دیگر آخر قضیّه و عارف کذا و... است، و اگر ایشان برود دیگر راه خدا بسته است و درِ عرفان تخته است! دیدیم نه آقا، مرحوم آقا از
- دیوان حافظ (قزوینی)، غزل ١٥٩.
- کلّیات اشعار، شیخ بهائی، ص ٢١:مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر پنجم، ص ٧٤٦:
ظاهرت چون گور کافر پُر حُلَل *** و ز درون، قهر خدا عزّ و جلّ همچو گور کافران بیرون حُلَل *** اندرون قهر خدا عزّ و جلّ
