
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
114دنیا رفت و همان خدا سرِ جایش است و راه خدا سرِ جایش است و مکتب سرِ جایش است و هیچ تکان نخورد؛ هر کسی میخواهد میآید و هر کسی نمیخواهد نمیآید!
اگر یادتان باشد من در شب سوّم در مشهد برای رفقا صحبت میکردم. گفتم: «مرحوم آقا زیر خاک رفته است، خدا که دیگر داخل خاک نرفته است؛ خدا سرِ جایش است!»1 رفقا خیلی ناراحت بودند و خیال میکردند که دیگر مسئله تمام است! نه آقا، تمام نیست. اینقدر افراد مثل آقا آمدند و اینقدر افراد خواهند آمد! بعضیها هستند آنچنان غلوهایی میکنند که آدم خیلی خوشش نمیآید؛ میگویند: «مثل مرحوم آقا نه کسی آمده است و نه کسی خواهد آمد!» گفتم: «از کجا معلوم است که نیامده و نخواهد آمد؟! تو علم غیب داری که میگویی نمیشود؟! چرا نمیشود؟! میشود! چه کسی گفته است؟!» انسان باید درست فکر کند.
مرحوم پدر ما شخص بزرگی بود، بنده هم از همۀ شما به ایشان نزدیکتر بودم، چون پسرش بودم؛ البتّه نه از نظر معنوی، از نظر معنوی شما نزدیکترید. بله، از نظر ظاهر بنده پسرشان هستم. مرحوم آقا شخص بزرگی بود، ولیّ بود، شخص باقی بود، مراتب فنا را طیّ کرده بود، بنده به این مسئله اعتراف دارم و اگر ما خیلی بخواهیم هنر کنیم، در آن مسیر تا جایی که عقلمان میکشد بخواهیم برویم! ولی در عینحال اینطور هم نیستیم که بگوییم: «کسی مثل ایشان نخواهد آمد!» نهخیر، شاید بیاید و بهتر هم بیاید! یکهمچنین مطلبی را چه کسی گفته است؟! نه، چنین چیزی نیست! چرا جمود داشته باشیم؟! چرا احساسی به قضیّه نگاه کنیم؟!
همۀ افراد میدانند که بنده مرحوم پدرم را از همۀ علمای زمان أعلم میدانستم و أعلم هم میدانم؛ هم در مسائل فلسفی، هم در مسائل عرفان نظری و هم در مسائل فقهی. این را به رفقای خودم در همان زمان سابق هم گفتم و دلیل هم داشتم، یعنی
- نرمافزار کیمیای سعادت، متن متفرقات (جلسات شهرستانها)، مشهد مقدّس، روز سوّم ارتحال حضرت علاّمه آیةاللَه حسینی طهرانی، ١١ صفر ١٤١٦، ص ٤٢٤ و ٤٢٥.
