
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
123میکرد. از جمله دو تا مسجد ساخت که یکی مسجد لاله زار بود که خود ایشان نماز میخواندند و یکی هم مسجد قائم بود که البتّه گاهی هم در مسجد قائم نماز میخواندند. ایشان این مسجد قائم را بعد از مسجد لاله زار ساختند و زمینش را یک بنده خدایی به نام آقا میرزا علی طهرانی داد که قبرش هم در همین گوشۀ مسجد قائم است؛ خدا رحمتش کند. ساختمانش را هم افراد، دوستان و ارادتمندان ایشان کمک کردند و ساختند. مرحوم پدر ما میگفتند:
من در زمان حیات ایشان ماه رمضان میرفتم در این مسجد قائم و صحبت میکردم و خیلی هم به منبر علاقه داشتم و اصلاً مدام خودم به پدرم میگفتم که من امروز منبر میروم و ایشان هم میگفتند: «خب برو بالا!» ما هم میرفتیم بالا و گاهی اوقات غلط غلوط میخواندیم و وقتی میآمدیم پایین ایشان میگفتند: «آقا، اینجایش غلط بود، اینجایش اشتباه بود، این إعراب را اینطوری خواندی، آن را اینطور کردی!» دوباره فردا میرفتیم و دوباره یک چیز دیگر میگفتند! یک بار که آمدیم پایین به من گفتند: «آقا سیّد محمّدحسین، ایندفعه اگر غلط بخوانی از پایین منبر میگویم غلط است؛ حواست را جمع کن!» ما دیگر حواسمان را جمع میکردیم که روایت را غلط نخوانیم.
پدر ایشان هم خیلی رُک و صریح بود. مرحوم آقا میفرمودند:
وقتی که پدر ما از دنیا رفت، مسجد قائم را به ما واگذار کردند که ما در مسجد قائم نماز بخوانیم. من دیدم مسجد قائم برای من حجاب است، سدّ است، جلوی تکامل مرا میگیرد، مرا در مُرید و مُرید بازی و محراب و کذا و این حرفها میاندازد و من الآن باید بروم و درس خودم را تکمیل کنم، (با اینکه وقتی ایشان میخواستند به نجف بروند قطعاً مجتهد بودند و مجتهداً به نجف رفتند) هنوز مسائل مختلف دیگری مانده و من اگر بخواهم مسجد قائم را داشته باشم اصلاً جلوی مرا میگیرد!
مضافاً به اینکه بعضی از مسائل عائلی و داخلی بود که دیگر آنها بماند1 و به قول
- رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج ١، ص ٨٠.
