
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
124خود ایشان که میگفتند: «ما آن پروندۀ سیاه را بستیم!» و حالا ما هم بازش نمیکنیم.
لذا از دوستان ایشان و حتّی از قوم و خویشهای ایشان هرچه آمدند اصرار کردند: «آقا سیّد محمّدحسین، شما اینجا بمان؛ مسجد پدرت است، از دست میرود، پدر شما اینجا زحمت کشیده است»، [ایشان قبول نکرد]! مگر دکّان است، کاروانسرا است یا تجارتخانه است؟! البتّه الآن هست، نهاینکه نیست! ایشان میگویند: «ما بار را بستیم و حرکت کردیم برای نجف که اصلاً برویم و دیگر ابداً و ابداً برنگردیم!»
ممشای علاّمه طهرانی در نجف و توجّه صِرف به هدف و مقصد
ایشان ابتدا والدۀ ما را نبرده بودند و خودشان رفته بودند در نجف تا منزلی بگیرند و آماده کنند و بعد بیایند والدۀشان و والدۀ ما را ببرند. میگفتند:
وقتی که ما آمدیم در عراق، رفتیم در سامرّا و در همان سرداب حضرت ولیّ عصر عجَّل اللَه فرَجه دو رکعت نماز استغاثۀ به امام زمان خواندیم و از آن حضرت خواستیم: ما که حالا میخواهیم بیاییم نجف، برای رسیدن به کمالمان داریم میآییم! اگر قرار باشد آمدنِ به نجف و وارد شدنِ در این دَم و دستگاههای علما و درس و بحث و مجالس و... ما را از رسیدن به آن کمالمان مانع بشود، همینجا جانمان را بگیرد تا دیگر قضیّه به آنجا نرسد که عمرمان در همین مطالب [بگذرد]!1
خب ایشان میدانستند که آنجا به چه مسائلی میگذشت؛ میدانستند حوزۀ نجف به چه حرفها و مسائلی میگذرانْد و خلاصه قضایا را به چه بند و بستهایی و به چه زد و بستهایی و به چه مؤامراتی2 میگذراندند! خدا میداند چه خبر بود! خدا میداند در این بیوت چه خبر و مسائلی بوده است! ما شمّهای از آن را در همین قم در زمانهای سابق دیدیم؛ شمّهای از آن را!
ما در همان سابق که قم آمده بودیم در یک چند سالی یک خُرده سرمان درد میکرد و در بعضی از مسائل و در بعضی از بیوت داخل شدیم و سر از بعضی از
- رجوع شود به مهر فروزان، ص ٥٣.
- لغتنامۀ دهخدا: «مؤامرة: تبانی و توطئه در امری.»
