
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
126یک عدّه دوستانی هم داشتند که تقریباً دوستان و رفقای اهل حالشان بود و با آنها حشر و نشر داشتند و الآن بعضیهایشان به رحمت خدا رفتهاند ولی عدّهای از آنها هنوز در گوشه و کنار هستند و إنشاءاللَه خدا همۀشان را تأیید کند. بعضی از آنها هم به أشکال مختلف بودند و دیگر ارتباط ایشان هم با بعضی از آنها خوب بود، با بعضیها تا آخر کم شده بود و بالأخره افراد مختلفی هر کدام در سطحی بودند. تا اینکه یکمرتبه استاد ایشان آقای حدّاد دستور میدهد که ایشان به ایران برگردد!
آن علاقه و آن تصمیم و آن وضعیّت ایشان بهنحوی بود که اصلاً بهطور کلّی حتّی تخیّلِ آمدنِ به ایران و تصوّر اینکه بعدها یک روز برگردند هم در ایشان نبود و ایشان اصلاً مطلب را تمام شده میدید؛ نجف است و دیگر منتظر چیست؟! یکمرتبه استاد ایشان غیر مترقّبه در یک شرایط خاصّی به ایشان امر میکنند: «شما باید به ایران برگردید!»
ایشان میگویند: «این حرف که: ”شما دیگر باید به ایران برگردید“ چنان مانند پُتک خورد بر سر ما!» آنهم بعد از چه؟ بعد از اینکه هفت سال در نجف پیش امیرالمؤمنین بودهاند و مزّۀ سکونت در آنجا را چشیدهاند و تازه بعد از هفت سال به آن مطلوب حقیقی رسیدهاند، نهاینکه از اوّلِ هفت سال به یکهمچنین [مطلوبی رسیده باشند]!1
حال مرحوم علاّمه طهرانی نسبت به استادشان مرحوم حدّاد
به شما بگویم: مرحوم آقای حدّاد تمام وجودِ مرحوم پدر ما بود! اینطور نبود که به آقای حدّاد ارادت داشت؛ مسئلۀ ارادت نبود! تمام زندگی پدر ما آقای حدّاد بود، تمام وجود ایشان آقای حدّاد بود، تمام حیات ایشان آقای حدّاد بود. اسم آقای حدّاد میآمد رنگ ایشان تغییر میکرد، رنگ ایشان قرمز میشد! اسم آقای حدّاد که میآمد، اگر روی زمین بودند اصلاً بلند میشدند و مینشستند! اسم آقای حدّاد که میآمد اصلاً ایشان حالشان به یک نحو دیگری میشد! مسئله اینطوری بود، نهاینکه:
- رجوع شود به روح مجرّد، ص ٣٦ و ٣٨ و ٣٩.
