
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
137این طرز فکر، طرز فکر یک عبد نیست؛ طرز فکر یک سالک نیست؛ طرز فکر یک شخص امیدوار نیست. کسی که امید به رحمت خدا دارد، دیگر از خدا بیتوقّعیاش هم نمیشود! چرا؟ چون مسئله را یکطرفه قرار داده است: فقط بهطرف خدا؛ تمام شد!
ـ آقا، نماز خواندیم حالی پیدا نکردیم!
ـ مگر نماز را برای حال میخوانی؟
ـ آقا، نماز خواندیم، روزه گرفتیم، چیزی در خودمان مشاهده نمیکنیم!
ـ میخواستی چه ببینی؟
بله، یک وقت انسان اشتباهی کرده، نقصی از او سر زده، عیبی متوجّه او است و دنبال این است که عیب خودش را رفع کند؛ این یک مطلبی است و اشکال ندارد. [مثلاً سؤال میکند که اینطور] نماز خواندیم؛ میگوییم: «بسیار خوب، اینجای نمازت اشکال دارد، این کار را نکن، آن کار را نکن!» امّا یک وقت نه، به آنچه را که تکلیف او است عمل کرده است؛ خب بقیّهاش را هم انسان جایز الخطا و جایز النّسیان است! انسان معجون به خطایا و معجون به اشتباه است و آنمقدار را هم خدا میبخشد. انسان نباید متوقّع این باشد [که مطالبی ببیند]. شما میگویی: «سه سال است آمدهایم و چیزی ندیدهایم.» خب برو پیِ کارت! از بنده طلبکاری؟ برو به خدا بگو: «چرا نشده است؟» چرا به من میگویی؟ وانگهی، چرا نشده است؟ مگر حتماً باید چیز خاصّی باشد؟!
حکایت سرنوشت کسانی که طلبکارانه در راه خدا آمدند!
در زمان مرحوم آقا افرادی بودند که از نظر حال، سایر رفقا به اینها رشک میبردند و غبطه میخوردند؛ ولی من نسبت به حال اینها نگران بودم! میآمدند برای رفقا تعریف میکردند: «من در سجده صحنۀ کربلا را میبینم! من صبح که از خواب برمیخیزم از هر برگ درخت صدای لا إله إلّا اللَه میشنوم! من در حال رکوع سیر در آسمان کذا میکنم! من در فلان حال، حضرت عیسی را در فلانجا دیدم!» و دروغ هم نمیگفتند! بعد میآمدند و به سایر افراد اعتراض میکردند و میگفتند: «شما
