
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
146آی، الآن دارد گُل میخورد! آی آی آی، الآن رفت داخل دروازه! آی الآن گُل شد! الآن چه شد!» دوباره وقتی که میخواهد بیاید اینطرف، تمام این خواستها و وجود [ما میآید اینطرف]!
حالت نوسان و تردید، سمّ مُهلک در حرکت سالک
مگر وجود ما چیست؟ همین که در ذهن ما است، وجود ما است دیگر؛ بدن که چیزی نیست! آن اُمنیۀ ما، آن افکار ما، آن تمایلات ما، آنها همراه با این مسئله در تحرّک است؛ مدام میآید اینطرف، میرود آنطرف! درست همان چیزی که برای سالک سمّ مُهلک است و از زهر مار و عقرب برای او خطرش بیشتر است، حالت نوسان و حالت تردید است؛ انسان یک حالت ثبات نداشته باشد، دائماً از اینطرف به آنطرف، از اینطرف به آنطرف! بیچارۀ بدبخت، چه برایت میماند؟! بلند میشویم میرویم در مجلس مینشینیم و به خنده و فلان و صحبت و این حرفها میگذرانیم که شب ماه رمضان است و گفتهاند: بیدار باشید! بله، گفتهایم بیدار باشید؛ امّا نهاینکه به خنده و به این گذران وقت و این حرفها باشد! برویم ببینیم بزرگان به چه میگذراندند؟
من یادم است گاهی اوقات که از منزل اندرونی به بیرونی میآمدم، میدیدم مرحوم آقا ـ رضوان اللَه علیه ـ در شب ماه رمضان ساعت یک بعد از نصف شب مشغول نوشتن هستند! کِی؟ شبهای زمستان، نه تابستان. حالا من به مطلب ایشان کار ندارم، ولی به این نکته کار دارم: شما بدانید این نوشتن در این موقع واقع شده است؛ پس بدانید چه مسائلی نوشته شده است! یعنی آن کسی که در سنّ ٦٠ سالگی و ٦٥ سالگی و ٦٨ سالگی بلند میشود میآید و اینطور خودش را به اذیّت و زحمت [میاندازد، این کارشان چه ثمراتی دارد]!
نمونهای از استقامت فکری علاّمه طهرانی در بیان حق
من چند شب پیش به مناسبتی دنبال مطلبی میگشتم که پیدا نکردم. در جلد پانزده و شانزده و هفده امام شناسی گشتم نبود، حالا شاید رفقا بدانند. این قضیّهای که آقا در کتابشان راجع به این عمَر نوشتهاند در کدام جلد است؟
تلمیذ: بسط و قبض است!
استاد: در آنجا نوشتهاند؟ در امام شناسی نیست؟
