اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

آموزه‌های معرفت ج 4

شرح دعای ابو حمزه ثمالی

1٬869
جلد ها

شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده

آموزه‌های معرفت ج 4

153
  • طبعاً مورد خواست همۀ ما است و همۀ ما نسبت به این مطالب [امید داریم]، این را چه نحوه از خدا بخواهیم که خَلطی در آن نباشد؟ آمیزشی از نفس و از ربوبیّت در آن نباشد که مقداری برای نفس باشد و مقداری برای خدا باشد.

  •  آنچه که از مرام بزرگان و از کلمات آنها می‌شود استفاده کرد این است که: انسان باید در دعاهای خود از خدا طلب عافیت کند و عافیت یک لفظ جامعی است.

  • دیدگاه علاّمه طهرانی قدّس سرّه نسبت به مسئلۀ بیماری

  •  یک وقت مرحوم آقا کسالت کبد پیدا کرده بودند و به طهران آمده بودند. افراد، قوم و خویش‌ها و دوستان برای دیدن ایشان می‌آمدند تا اینکه ایشان برگشتند به مشهد و خلاصه در آنجا عمل کردند. یکی از اقوام سببی از اهل علم آمده بود پیش ایشان و خیلی اظهار ناراحتی می‌کرد که: «ای آقا، چه شده است؟!» بعد آقا فرمودند:

  • آقا، این چیزی نیست؛ همه‌اش خیر است، همه‌اش رحمت است! ما همه‌اش توقّع داریم بر اینکه به یک سَمت باشیم، همه‌اش توقّع داریم سالم باشیم، همه‌اش توقّع داریم صحّت داشته باشیم و انگار اصلاً این مرض یک وجود اهریمنی دارد که همان‌طوری‌که انسان از شیطان فرار می‌کند باید از مرض هم فرار کند! بله، انسان باید به‌دنبال طبیب و دوا و معالجه برود، امّا مرض که دیگر وجودش وجود اهریمنی نیست و بالأخره مسائل، مصیبات و اینها پیش می‌آید.

  •  او گفت: «آقا، آخر در دعای کمیل داریم: «قَوِّ علَی خِدمَتِکَ جَوارِحی!»

  •  ایشان فوراً فرمودند: «وَ اشدُد علَی العَزیمَةِ جَوانِحی!»1

  •  امیرالمؤمنین در دعای کمیل می‌فرماید: «برای خدمتِ تو، جوارح مرا در صحّت و سلامتی و قوّت قرار بده که بتوانم خدمت تو را انجام بدهم.» ایشان فرمودند: «اوّل بیا آن دل و باطن را درست کن!» وَ اشدُد علَی العَزیمَةِ جَوانِحی، یعنی مراتب باطن مرا برای لقای خودت و برای عزم به حرکت در راه خودت قوی بگردان؛ یعنی آنچه که باطن را سوق می‌دهد و حرکت می‌دهد ممکن است همین امراض

    1. مصباح المتهجّد، ج ٢، ص ٨٤٩.
/ 156