
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
154باشد، همین مرض باشد، همین شدّتِ گرفتاریها و این مسائل باشد؛ آن مهم است!
ولی ما فقط همین هستیم که تا چشممان به یک مریض میافتد: «آه، دیگر تمام شد! آی، زود خوب شو! آی، زود خوب شو!» نه، بگذار یک خُرده بماند، یک خُرده صبر کنید، چرا زود خوب شود؟ ولی شما قرص و دوا را بدهید و یک وقت کم نکنید، یا مریض که پیش شما میآید نرود تا شش جلسه و شما بگویید که حالا بماند؛ نه، شما کارتان را انجام بدهید؛ امّا اگر یک وقت سوزن وسط کار شکست، دیگر شکست؛ یا فرض کنید اگر یک وقت مشکلی پیش آمد که قدری طول کشید، نگوییم: «چرا اینطور شد؟! چرا آنطور شد؟!» طبعاً قدری به آنطرفِ قضیّه هم توجّه داشته باشیم. حضرت عرضه میدارد:
وَ اشدُد علَی العَزیمَةِ جَوانِحی؛ «جوانح مرا و باطن مرا برای حرکت بهسوی تو و عزم به لقای تو و عزم و قصد حرکت بهسوی تو محکم بگردان! این مراتب وجودی مرا و مراتب باطنی مرا برای رسیدن به تو مستقیم بدار!»
دعای امام سجّاد علیه السّلام در صحیفۀ سجّادیه راجع به بیماری
در دعای حضرت سجّاد علیه السّلام در صحیفۀ سجّادیّه که راجع به مرض است و مفصّل است، میخوانیم:
نمیدانم برای شفا بیشتر شکر کنم یا برای سلامتی که موجب عبادت تو میشود یا برای مرض که موجب میشود گناهان را انجام ندهم!1
- الصّحیفة السّجّادیّة، ص ٧٦:
«اللَهمّ لَکَ الحَمدُ عَلَی ما لَم أزَل أتَصَرَّفُ فیهِ مِن سَلامَةِ بَدَنی، و لَکَ الحَمدُ عَلَی ما أحدَثتَ بی مِن عِلَّةٍ فی جَسَدی. فَما أدری ـ یا إلَهی ـ أیُّ الحالَینِ أحَقُّ بِالشُّکرِ لَکَ، و أیُّ الوَقتَینِ أولَی بِالحَمدِ لَکَ؟! أ وَقتُ الصِّحَّةِ الّتی هَنَّأتَنی فیها طَیِّباتِ رِزقِکَ، و نَشَّطتَنی بِها لِابتِغاءِ مَرضاتِکَ و فَضلِکَ، و قَوَّیتَنی مَعَها عَلَی ما وَفَّقتَنی لَهُ مِن طاعَتِکَ؛
أم وَقتُ العِلَّةِ الّتی مَحَّصتَنی بِها، و النِّعَمِ الَّتی أتحَفتَنی بِها، تَخفیفًا لِما ثَقُلَ بِه عَلَی ظَهری مِنَ الخَطیئاتِ، و تَطهیرًا لِما انغَمَستُ فیهِ مِنَ السَّیِّئاتِ، و تَنبیهًا لِتَناوُلِ التَّوبَةِ، و تَذکیرًا لِمَحوِ الحَوبَةِ بِقَدیمِ النِّعمَةِ. و فی خِلالِ ذلِکَ ما کَتَبَ لیَ الکاتِبانِ مِن زَکیِّ الأعمالِ، ما لا قَلبٌ فَکَّرَ فیهِ، و لا لِسانٌ نَطَقَ بِهِ، و ←
- الصّحیفة السّجّادیّة، ص ٧٦:
