
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
156تو و مصلحت مُلزِمۀ تو قرار دارم؛ درحالتیکه مرض هم دست خدا است، شفا هم دست خدا است!
مرض و شفا وابسته به امر خداوند
همانطوریکه آن قرص و آن دوا میآید و در بدن فعل مداوا را انجام میدهد، همانطور آن میکروب و آن ویروس آمده در بدن و دارد به شدّت کار میکند و تکلیف خودش را انجام میدهد، تا چه مقدار که به او تکلیف شده باشد: تند برو جلو، یواش برو جلو، زود و سریع بزن و کار را تمام کن یا کمکم! خلاصه این عالَم، عالَم [حساب و کتاب است و] باید دید که چه تکلیفی بر عهدۀ این بزرگوار میکروب ـ وبا، طاعون، دیفتری، سیاه سرفه و امثالذلک ـ قرار گرفته است تا اینکه بیاید و انجام بدهد.
از آنطرف آن دارویی که الآن وارد این بدن میشود چقدر تکلیف دارد که جلو برود؟ آنوقت اینها دیگر در آن عالم علل و اسباب [تا چه اندازه اختیار دارند] و دیگر در اینجا حرف برای گفتن إلیٰ ماشاءاللَه است که آیا سلسلۀ علل و عوامل مادّی در اینجا مؤثّر است یا آنچه که در آنجا است و از آنجا دارد نازل میشود مؤثّر است؟ دیگر در اینجا رفقا خودشان بحمداللَه اهل خبره و اهل بینش هستند که باید دید در عالم تکالیف، این تکلیفی که بر عهدۀ این موجودات که همۀ اینها حیّ هستند [گذاشته شده چیست]؟ آن میکروب دیفتری که میآید و موجب میشود که جریان نای انسداد پیدا بکند و باعث خفگی بشود یا مننژیت که بیاید و موجب اختلال مغز بشود و سلسلۀ عصبی را از کار بیندازد، خداوند تا چه اندازه به این میکروب قدرت داده و به چه اندازه به او اختیار داده بر اینکه پیشروی کند؟ تا چقدر؟ ما همینطوری میگوییم که آن شخص مننژیت گرفت، آن شخص طاعون گرفت، آن شخص وبا گرفت.
حکایتی در باب ایثار در پرستاری از مریض
مرحوم آقای انصاری حکایتی را از یکی از دوستان خودشان برای مرحوم آقا نقل میکردند که ایشان هم این حکایت را در یکی از جلساتی که پیش مرحوم آقای انصاری بودند نوشته بودند و من این را خیلی وقت پیش ـ در آن زمانهای سابق در حدود بیست سال پیش ـ خواندهام و البتّه نمیدانم که الآن نوشتهاش را دارم یا ندارم. ایشان میفرمودند:
