
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
158یعنی اصلاً این معجزۀ عجیبی بود که چطور یک فرد طاعون میگیرد و بعد هم خوب میشود!
از این قضیّه گذشت. وقتی که خانواده برگشتند، یک نفر را در خانه راه نداد! در را بست و همه را بیرون کرد و گفت: «بروید بیرون!» (آن که ما را بگذارد و برود، ما نخواستیم؛ میرویم دوباره جدید... !)
بعد از یک جریانی من هم طاعون گرفتم و دیگر آثار تهوّع و سایر آثار کمکم پیدا شد. به او گفتم: «من میخواهم بروم!» گفت: «برای چه؟» گفتم: «طاعون گرفتهام!» گفت: «اگر قطعه قطعه بشوم و مرا قطعه قطعه کنند، نمیگذارم از اینجا بروی!» هرچه گفتم، گفت: «امکان ندارد!»
ما مریض شدیم و افتادیم و این تاجر هندی میرفت برای ما غذا میآورد، گیاهان دارویی از اینطرف و آنطرف تهیّه میکرد میآورد و پیش ما بود و اصلاً در اطاق ما میخوابید، تا اینکه یکی دو هفته طول کشید و به طرز عجیبی ما هم خوب شدیم!1
التفات میکنید؟ قضیّه بیحساب و همینطور نیست! خب حالا این طاعون بوده یا نبوده است؟ قطعاً بوده و در آن شکّی نیست! طبیب آمده و گفته است که همۀ آثار و علائم وجود دارد.
این جریان و این مسئله چه میشود که باید یکهمچنین [کاری انجام بدهد]؟! آن تاجر هندی که خداشناس نبود، پس چرا اینطور شد؟! او انسان بود، یعنی آن نفس بشریّت او و نفس آدمیّت او الآن در جایگاه فطرت قرار گرفته و عملی را که انجام میدهد ایثار است و آن ایثار ارزش دارد. صرفاً به گفتنِ یک مسئله که همه چیز حل نمیشود؛ ما اسممان را [سالک] بگذاریم که مسئله درست نمیشود! این باعث چه شد؟ باعث شد که [این کار را انجام بدهد].
حکایت رفع بلا و بیماری از شیعه بهواسطۀ قرائت زیارت عاشورا
و نظائر این مسئله و قضیّه خیلی زیاد است. یک روز استاد ما مرحوم آیةاللَه
- رجوع شود به مطلع انوار، ج ٢، ص ٣١٠.
