
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
171توحید در مظاهر مختلف عالم کثرت بود؛ این مسئلۀ روز عاشورا بود. پس در این قضیّه و در مسئلۀ عاشورا چه چیزی بد بود؟ قبحش کجا بود؟ وقاحت در روز عاشورا کجا بود؟ وقاحت به نیّت اینها برمیگشت، به نیّت عمر سعد برمیگشت! تو نیّتت را برای خدا بکن، اگر امام حسین را هم کشتی عیب ندارد؛ ولی نیّتت برای خدا باشد! نیّت مُلک ری را در کار نیاوری که اگر نیّت مُلک ری را بیاوری کار خراب میشود و آنوقت به قول امام حسین یک گندمش هم گیرت نمیآید: «برو که از گندم ری نصیبت نمیشود!»1
این عمر سعد کاغذ گرفته بود که وقتی امام حسین را به قتل برساند، ابنزیاد هم مُلک ری و همین طهران را به او بدهد. البتّه طهرانِ آنموقع و همین ری فعلی قریه بود و خیلی وسیع بود و نقل میکنند که در آنموقع همین شهر ری فعلی حدّ أقل حدود دو فرسخ در دو فرسخ و بیش از آن طول و عرض داشته است.2 وقتی که آمد رو کرد به ابنزیاد و گفت: «خب، الوَعده وفا! بیا پسر پیغمبر را هم کشتیم و مُلک ری را بده!» گفت: «من به تو گفتم؟! چه کسی گفته است؟! کِی به تو گفتم؟!» گفت: «دستخط به من دادی.» گفت: «این دستخط را بده ببینم.» آمد و صاف گرفت پارهاش کرد و انداخت کنار و گفت: «چه کسی به تو گفت؟» همین، جلوی رویش پاره کرد!3
ای احمق، این پاره کردن را امام حسین دارد میبیند! او میبیند که اگر تو بیایی این را به او نشان بدهی پاره میکند و در سطل آشغال میریزد. پاره کردن که کاری ندارد و اگر پاره هم نمیکرد میگفت: «نمیدهم؛ حالا چهکار میکنی؟» او دارد میبیند، و جالب اینجا است که به امام حسین میگوید: «من نقد را رها نمیکنم و نسیه را بگیرم!» حضرت میفرماید: «تو بیا، من بهشت را برای تو تضمین میکنم!»
- رجوع شود به مقتل الحسین علیه السّلام، خوارزمی، ج ١، ص ٣٤٨؛ مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج ٤، ص ٥٥؛ المنتخب، طریحی، ج ٢، ص ٣٢٦.
- رجوع شود به معجم البلدان، ج ٣، ص ١١٦.
- رجوع شود به المنتخب، طریحی، ج ٢، ص ٣٢٣؛ تاریخ الطّبری، ج ٥، ص ٤٦٧؛ مثیر الأحزان، ص ١١٠.
