اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

آموزه‌های معرفت ج 4

شرح دعای ابو حمزه ثمالی

1٬869
جلد ها

شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده

آموزه‌های معرفت ج 4

178
  • 1

  • نکته توجّه می‌کند و می‌خواهد بگوید: وقتی که قرار است انسان در این واقعه نظرش را بیندازد، چرا نظرش را بر حُسن نیندازد و بر قبح بیندازد؟! در اینجا دو نفر نشسته‌اند: هم امام حسین نشسته و هم این‌طرف عمر سعد نشسته است؛ حالا که شما می‌خواهی چشمت را باز کنی و حالا که قرار است یک عکس در چشم شما برود، چرا عکس امام حسین نرود و عکس عمر سعد برود؟! وقتی قرار بر این است که انسان توجّه کند، چرا به عمر سعد توجّه کند؟! خب به امام حسین توجّه کند!

  • اهمّیت توجّه صِرف به ذوات مقدّسۀ معصومین در اعتاب مقدّسه و جریانات مستحدثه

  •  یادم است یک وقت من پیش مرحوم آقا بودم و افرادی که می‌خواستند به مکّه بروند آمدند پیش ایشان و سؤال کردند: «آقا، این ابوبکر و عمَر کجا هستند؟» یکی از مطالبی که ایشان می‌فرمودند این بود:

    1. ← نجاح و معاملۀ پُر بها و ابتیاع اشیاء نفیسه و جواهر قیمتی در برابر خَزَف بوده است. آن کشتن مرگ نبود؛ عین حیات بود. انقطاع و بریدگی عمر نبود؛ حیات سرمدی بود.می‌فرمودند: شاعری وارد بر مردم حَلَب گفت:
      گفت: آری، لیک کو دور یزید***کِی بُد است آن غم، چه دیر اینجا رسید
      چشم کوران آن خسارت را بدید***گوش کرّان این حکایت را شنید
      در دهۀ عاشورا حضرت آقای حدّاد بسیار گریه می‌کردند، ولی همه‌اش گریۀ شوق بود. و بعضی اوقات از شدّت وَجد و سرور، چنان اشک‌هایشان متوالی و متواتر می‌آمد که گویی ناودانی است که آب رحمت باران عشق را بر روی محاسن شریفشان می‌ریزد.»روح مجرّد، ص ٥٤٦ و ٥٤٧:«[می‌فرمودند]: ...ولایت را ما می‌شناسیم، نه این گوسپندان که نامی از آن بر زبان دارند؛ عزاداری واقعی را ما می‌کنیم؛ زیارت حقیقی را ما می‌نماییم؛ شناسایی و معرفت ائمّه علیهم السّلام وجداناً و شهوداً و عقلاً و علماً اختصاص به ما دارد، نه اینها که ولایت را جدا می‌دانند. ولایت عین توحید است و توحید عین ولایت است!اشک ما بر اباعبداللَه الحسین علیه السّلام از درون قلب ما و از سویدای دل ما جاری است و با آن اشک می‌خواهیم قالب تهی کنیم، چرا که آن اشک با نفس ما و روح ما بیرون می‌ریزد؛ نه این اشک‌هایی که از خیال و پندار ایشان می‌آید، و روزی هم همین‌ها سیّدالشّهدا را می‌کُشند، آنگاه می‌نشینند و اقامۀ عزا می‌نمایند و در ماتمش سینه می‌زنند.»
/ 9