
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
179آقا، تو که مدینه میروی برای عمَر و ابوبکر که نمیخواهد بروی؛ تو برای پیغمبر برو! حالا فرض بکنید که ابوبکر و عمَر در حرم پیغمبر دفن شدهاند یا در بقیع دفن شدهاند یا در بیابان افتادهاند! وقتی انسان وارد مسجدالنّبی میشود و وارد حرم پیغمبر میشود، اصلاً نباید عمَری به ذهنش بیاید؛ نباید ابوبکر بیاید!
دارم خدمت رفقا میگویم: این آمدنِ ابوبکر و عمَر در ذهن در هنگام زیارت، آن روح زیارت را خراب میکند، آن دعا و آن توجّه را خراب میکند!
إنشاءاللَه خدا قسمت همه کند، وقتی که رفقا وارد مکّه میشوند، وارد مدینه میشوند و وقتی که میخواهند به مسجد پیغمبر بروند، فقط باید رسول خدا را ببینند و بس! این حرفها چیست که آنجا چه کسی خوابیده و چه کسی بیدار است؟! انسان باید به زیارت پیغمبر برود و اصلاً در نظرش نیاورد! خدا شاهد است من در این چند مرتبهای که خدا توفیق داده و مشرّف شدهایم، در مسجدالنّبی اصلاً یک بار هم به ذهنم نیامده که ابوبکر کجا خوابیده است؟ ببینم قبرش کجا است! یا عمر کجا است؟
آیا درست است که انسان خدمت یک بزرگی و به زیارت یک بزرگی مثل رسول خدا نائل بشود و حالا بهجای اینکه به او فکر کند، بگوید: «خب ببینیم ابوبکر کجای پای شما گرفته استراحت کرده و قبرش در کجا است؟ عمَر کجا است؟» اینها همه چیست؟ اینها همه اشتغالات است! ذهن اشتغال پیدا میکند به امور غیر واقعی و امور غیر حقیقی و آن واقعیّت لوث میشود، آن واقعیّت سست میشود، آن واقعیّت صلابت خودش را از دست میدهد!
ما که میخواهیم به کلام آقای حدّاد در این روز عاشورا توجّه کنیم، باید نگاه به جانبازی سیّدالشّهدا کنیم، نگاه به جانبازی حضرت ابا الفضل کنیم، نگاه به جانبازی حضرت علیاکبر کنیم، نگاه به جانبازی این اصحاب کنیم، نگاه به آن نیّاتشان کنیم، نگاه به آن حالشان کنیم، نگاه به آن وضعیّتشان کنیم. با این نگاه کردن و با این توجّه کردن مدام برویم جلو، مدام برویم جلو و مدام برویم جلو تا اینکه خودمان را در آن محیط احساس کنیم.
