
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
35اهمّیت صبر و تحمّل سالک در قضایا و حوادث
ظاهراً در سنۀ ١٣٥٠ خورشیدی و در همان زمان شاه که اختلافاتی بین ایران و عراق پیش آمد و تسفیری1 که کردند و ایرانیها را بیرون میکردند، یکی از رفقا که عرب بود نقل میکرد و میگفت:
در مسیر مکّه که داشتم میرفتم، یکدفعه صدایی به گوشم رسید که گفتند: «تو مدّعی حرکت و راه بهسوی ما هستی؟» گفتم: «بله!» گفتند: «تا بهحال برایت چیزی پیش نیامده است؟ آیا آماده هستی؟» گفتم: «بله!» گفتند: «فَاستَعِدَّ لِلبَلاءِ وَ اصْبِر!» میگفت: «ما از مکّه برگشتیم که این اوضاع پیش آمد و زدند و گرفتند و بیرون کردند و چه کردند و اوضاع و مسائلی پیش آمد!» و خود او هم جزء همان افرادی بود که تسفیر شد و بیرونش کردند و بنده خدا به بلایایی گرفتار شد که البتّه الآن دیگر وضعش اینطور نیست.
توجّه و ربط قضایا به مبدأ و حقیقت، عامل مهمّ حرکت سالک إلی اللَه
مسئلۀ توجّه و ربط قضایا و حوادث به آن مبدأ و به آن حقیقت، عامل مهمّ در حرکت سالک إلی اللَه است. این مسئله، مسئلۀ مهمّی است! گاهی از اوقات میشود برای خود انسان هم این مسئله پیش میآید که میبیند میتواند با بعضی از حرکتها و با بعضی از جا به جا کردنِ مهرهها مسائل را به نفع خودش تمام کند، ولی میبیند مجاز نیست! و این حرکت ندادن، بعداً باز موجب مضرّاتی میشود؛ میگوید: «عیب ندارد، بگذار بشود!» میتواند جلوی بعضی از مسائل را بگیرد و خدا در اینجا راهش را باز میگذارد که اگر این راه را میخواهی، بِسمِ اللَه برو؛ امّا اگر میخواهی راضی به قضاء من بشوی، این است و این گرفتاریها را هم دارد. نمیشود که هم اینطرف بروی و هم حلوا بخوری! نه، به اینطرف برو و در رفتنت ناملایمت داشته باش و
- ← نمیماند، و بالأخره بدون جلال که کار تمام نمیشود؛ و لهذا من متحیّرم در کار بسیاری از ایشان، آنگاه با چه لطائفُ الحیَلی و چه رمزهایی که نه کاسه بشکند و نه دست بسوزد، باید بعضی از اوقات، آنان را وادار به امری خلاف طبع و میلشان بنمایم تا فیالجمله تمکینی پیدا نمایند و راهشان استوار گردد.»
تبعید و اخراج شیعیانی که ریشۀ ایرانی داشتند توسّط صدّام. (محقّق)
- ← نمیماند، و بالأخره بدون جلال که کار تمام نمیشود؛ و لهذا من متحیّرم در کار بسیاری از ایشان، آنگاه با چه لطائفُ الحیَلی و چه رمزهایی که نه کاسه بشکند و نه دست بسوزد، باید بعضی از اوقات، آنان را وادار به امری خلاف طبع و میلشان بنمایم تا فیالجمله تمکینی پیدا نمایند و راهشان استوار گردد.»
