
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
36حلوا در آنطرف و بعدش است؛ ولی اینطرف حلوا نیست، اینطرف ظهور است، اینطرف یک نمادی است، اینطرف سراب است و این طرف تخیّل است!
انسان دقیقاً میبیند که این حرکت و این مسئله این عواقب را برای او دارد، ولی باید صبر کند، دندان روی جگر بگذارد، تحمّل کند و هیچ نگوید. به انسان تهمت میزنند، انسان نباید جواب بدهد و باید همینطور نگاه کند؛ بگذار بگویند. یا برای انسان مضیقه بهوجود میآورند، برای انسان مسائلی را بهوجود میآورند، انسان باید همینطور نگاه کند و بالأخره انسان هم جزء تماشاچیها تماشا میکند! در حالیکه در همانجا میتواند پاتک بزند، همانجا میتواند کاری انجام بدهد که مسئله بهنحو دیگری برگردد، ولی باید چهکار کند؟ هیچ، حرف نزند! بعد کمکم، کمکم، کمکم مدام پردهها از جلوی چشم انسان برداشته میشود، برداشته میشود، برداشته میشود و بعد از گذشت یک مدّتی، این دیگر او نیست! کاری را که الآن میکند، هفت سال پیش امکان نداشت بکند؛ تحمّلی را که الآن دارد، در هفت سال پیش یکهمچنین تحمّلی را نداشت؛ الآن کارهایی انجام میدهد که هفت سال پیش و ده سال پیش نمیتوانست انجام بدهد، بیست سال پیش نمیتوانست انجام بدهد. چرا؟ چون عوض شده و این عوض شدن نتیجۀ آن عوض شدن است؛ بدون آن، این امکان ندارد بشود.
نقطۀ توحید، سوزنده و جگر سوز است!
اگر انسان میخواهد به نقطۀ توحید برسد باید بداند این نقطه سوزنده است؛ این نقطه، نقطۀ جگر سوز است! این نقطه جوشها که میآیند آهن را با هم جوش میدهند دیدهاید؟ چند وُلت باید از این خارج شود تا بتواند این آهن عجیب را و این دو نقطه را آب و مذاب کند و با هم [متّصل] کند؟!
شما واقعاً تمام مثنوی را بگذارید در یک طرف، و این حکایتی را هم که آقا در اوّل روح مجرّد از آقای حدّاد نقل کردهاند1 یک طرف! وقتی مولانا در آن قضیّۀ
- روح مجرّد، ص ٢٨.
