
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
38هستید، الآن هردویتان در آن دنیا هستید، ولی چه فایده؟ حالا چه کسی بُرد؟ آن کسی که نشست و حرف نزد. آنوقت دیگر خیلی عالی است، خیلی جاذب است، خیلی عالی است!
من چندی پیش مسافرتی بودم و در یک جا بودم که خصوصیّاتش را شرح نمیدهم. آمدند گفتند: «فلان کس میگوید: اگر فلان کس خودش بیاید ما قبولش میکنیم، امّا نهاینکه هر کسی را با خودش بیاورد!» گفتم: «بگویید: فاتحۀ فلان کس خوانده شد، جنازهاش را هم برداشتند دفن کردند، تمام شد!» چه شد؟ کو آن حرفها؟ کو آن مسائل؟ چه شد؟!
این برای چیست؟ حالا ما ماندهایم و اینهمه مطالبی که گذشته است. گفت: «زمستان یک روز بالأخره تمام میشود و بسر میآید.» ما ماندهایم و اینهمه مسائل! آنوقت است که هر کسی بعد از گذشت این مراتب و مراحل باید حَصادِ آن زراعتی را که کاشته برگیرد و محصولش و آنچه را که بالا آمده و رشد کرده باید بِدرَوَد.
سیرۀ امیرالمؤمنین علیه السّلام در عمل به تکلیف
امیرالمؤمنین علیه السّلام بعد از رسول خدا میتوانست به دو ساعت مطلب را به نفع خودش تمام کند؛ [فقط] به دو ساعت! میآمد دَم مسجد مدینه میایستاد و این شمشیرش را هم درمیآورد. تصوّر کنید آن علی شمشیرش را دربیاورد بگذارد زمین و بگوید: «هر کسی میتواند بیاید داخل این مسجد و برود بالای آن منبر بنشیند.» آنوقت چه کسی میآمد؟ میتوانست یا نمیتوانست؟ نهتنها این کار را نکرد، بلکه در خانه نشست و زنش، دختر پیغمبر آمد دَم در و میدانست که چه خواهد شد! و کسانی که از جنگ اُحد فرار کردند و سه روز رفتند پشت کوههای مدینه قایم شدند،1 آنها آمدند زنش را جلوی چشمش تکّهتکّه کردند و صدایش در نیامد!2 بهخاطر چه؟
- تاریخ الطّبری، ج ٢، ص ٥٢٢؛ الإرشاد، ج ١، ص ٨٤؛ کشف الغمّة، ج ١، ص ١٩٣؛ الاحتجاج، ج ١، ص ٨٧ و ٨٨.
- رجوع شود به کتاب سلیم، ج ٢، ص ٥٨٦؛ السّقیفة و فدک، ص ٧١؛ الإمامة و السّیاسة، ج ١، ص ٣٠؛ الهدایة الکبری، ص ١٧٩ و ٤٠٧؛ الاحتجاج، ج ١، ص ٨٣؛ الملل و النّحل، شهرستانی، ج ١، ص ٧١؛ الوافی بالوفیات، ج ٦، ص ١٧؛ شرح نهج البلاغة، ابنأبیالحدید، ج ٦، ص ٤٨؛ میزان الاعتدال، ج ١، ص ٢٨٣.
