
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
39برای اینکه پیغمبر به او سفارش کرد: «یا علی، ساکت باش!»1 سفارش پیغمبر بود دیگر! خب آنها آمدند در را آتش زدند و لگد زدند! آن شاعر مصری، شاعر النّیل هم میآید جلوی مَلک فاروق افتخار میکند: «چه کسی میتواند مثل عمَر، خلیفۀ ثانی بیاید جلوی فارِس عرب بایستد و زنش را آنطور زمین بزند و مضروب کند؟!» یعنی اینهم از افتخاراتشان است که چه کسی میتواند این کار را بکند؟ «أمامَ فارِسِ عَدنانَ و حَامیهَا» سه خط شعر است که فراموش کردهام.2
اینها بیایند و ببینند علی همانجا نشسته و حالا آن هیچ، بعد بیایند طناب را به گردن امیرالمؤمنین بیندازند و با طناب بهطرف مسجد بکِشند!3 اصلاً شما میتوانید تصوّر قضیّه را بکنید؟! ما فقط همین لفظ را میگوییم و رد میشویم. آن امیرالمؤمنین که دو انگشت در گلوی پهلوان آنها، خالد بن ولید که همه به او مینازیدند، انداخت و
- الکافی، ج ١، ص ٢٨٢؛ مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج ٣، ص ٢١٦.
- دیوان حافظ ابراهیم، ج ١، ص ٧٥:
وَ قَولَةٌ لِعَلیٍّ قالَها عُمَر ** أکرِمْ بِسامِعِها أعظِم بِمُلقیها
حَرَقتُ دارَکَ لا أُبقی عَلَیکَ بـِها ** إن لم تُبایِع و بِنتُ المُصطَفَی فیها
ما کان غیرُ أبیحَفصٍ یَفوهُ بـِها ** أمامَ فارِسِ عَدنـانَ و حامیهـا
اسرار ملکوت، ج ١، ص ١٨٤:
«عجب کلام ارزشمند و بلند مرتبهای است که عمر به علی خطاب نمود! چقدر کریم و بزرگوار است شنوندۀ آن و چقدر عظیم و بلند مرتبه است گویندۀ آن!
قطعاً بدان که خانۀ تو را به آتش میکشم و تو را در آن خانه باقی نمیگذارم، اگر از بیعت با خلیفه ابوبکر سرپیچی نمایی؛ با اینکه دختر پیامبر در آن خانه باشد و از آنجا خارج نشود!
این کلام، کلامی نیست که از دهان هر کسی خارج شود، گویندهای همچو عمر را میطلبد که بتواند در مقابل اوّل پهلوان عرب و تکسوار عدنان و نگهبان و پاسدار امّت عرب (عدنان) ایراد کند.» - رجوع شود به کتاب سلیم، ج ٢، ص ٨٦٤؛ الاحتجاج، ج ١، ص ٨٣.
