
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
45سؤال کند؟! گوش میدادیم و استفاده میکردیم. سؤالات هم معمولاً سؤالات فلسفی، عرفانی و تفسیری بود. از همین آقایانی که از مدرّسین فلسفه و این مسائل هستند هم میآمدند و آنجا اشکالات فلسفیشان را سؤال میکردند. یک روز یک جوانی از طهران آمده بود. یک جوان عادی بود. گفته بود: «اینجا منزل علاّمه طباطبائی است؟» گفته بودند: بله! و راهش داده بودند. آمده بود نشسته بود. همۀ افراد خیلی تعجّب کردند که این آدم معمولی برای چه پا شده و آمده است؟! و حالا که این آمده، سؤالش چیست؟ آمد رو کرد به علاّمه و گفت: «آقا، مرجع تقلید ما چه شرایطی باید داشته باشد؟» یکدفعه همۀ افراد جا خوردند که این چه سؤالی است؟ اینجا میآیند سؤالات حسابی، فلسفی، تفسیری [میپرسند! این چه سؤالی است که] مرجع تقلید شرایطش چیست؟!
مرحوم علاّمه شروع به گفتنِ شرایط برای مرجع تقلید کردند: «باید از نفس گذشته باشد، باید هویٰ نداشته باشد، باید نسبت به مسائل بصیر باشد و این فقط با دو تا کتاب [بهدست نمیآید]!» یعنی اصلاً مسئله را ریشهای توضیح دادند.
سیرۀ بزرگان در نحوۀ پاسخگویی به سؤالات افراد
یکی از مسائلی که ما در این بزرگان مشاهد میکنیم و مرحوم آقا هم اینطور بودند، این بود که اگر هر شخصی از ایشان هر سؤالی را میکرد، ایشان ریشهای جواب میداد؛ یعنی مثلاً اینطور نبودند که حالا یک سؤالی میشود، یک جواب سرسری داده بشود و قضیّه تمام بشود و مسئله بگذرد؛ بلکه جوابی داده میشد که برای سایر افرادی که در آن مجلس، در سطوح مختلف بودند هم مفید بود، نه فقط برای خصوص همان شخص سائل.
این جوان گفت: «آقا، این مطالبی که شما میفرمایید کجا پیدا میشود؟! ما دو سال باید بگردیم تا یکهمچنین فردی را پیدا بکنیم!»
خب راست میگفت! یکهمچنین شرایطی را که ایشان فرمودند، اینطور نیست که آدم از در خانهاش دربیاید و در خیابان شش تا آمده باشد جلوی آدم! نه، باید قم را گشت، مشهد را گشت، کاشان را گشت، اصفهان را گشت، ایران را گشت، عراق را گشت و سایر جاها را گشت! خلاصه اینطور نیست که آدم از در خانهاش
