
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
48رفتیم آنجا و نشستیم. یک ربع، بیست دقیقه، نیم ساعتی گذشت و صحبت از بعضی مسائل مطرح شد. در همان موقع مسائلی در قم اتّفاق افتاده بود؛ همان پانزده خرداد در زمان شاه بود که قم شلوغ میشد و خلاصه میریختند در مدرسۀ فیضیّه و بعضی از طلبهها را میگرفتند و سربازی میبردند. چند سالی که ما قم بودیم اینطوری میشد و خلاصه پانزده خرداد حوزه خیلی شلوغ میشد، بهطوریکه احتمال میدادیم که حتّی دولت ما را هم بگیرد و ما طبعاً یکی دو روزی بود که از منزل بیرون نیامدیم، چون میگرفتند و به سربازی میبردند.
مرحوم آقا در همان زمان پانزده خرداد که باز در همان سال هم قم شلوغ شد، به قم آمده بودند و بعد این شخص هم که دیده بود آقا قم هستند، آمده بود. وقتی که صحبت شد، یکدفعه آقا در بین صحبت فرمودند: «بله، ما آنجا بودیم این آقا هم آمدند قم بدون اینکه از ما اجازه بگیرند!» و بعد سراغ حرف بعد رفتند: «بله، اینطور شد و فلان شد.» یعنی یکدفعه وسط صحبتهایشان که داشتند صحبت میکردند به اینجا رسیدند: «ایشان هم بدون اجازۀ ما به قم آمدند! بله و ما این کار را کردیم، به فلانی این حرف را زدیم.» آن شخص با خودش میگفت: «عجب غلطی کردیم که گفتیم ما هم بیاییم!»
این روش، روش افرادی است که به مطلب رسیدهاند؛ یعنی به آن نقطۀ واقع رسیدهاند و خلاصه میخواهند زندگی و وضع آن افرادی که هستند، به بطالت نگذرد؛ ولی افراد دیگر اینطور نبودند و همینطوری بدون توجّه میرفتند و افرادی که با آنها محشور بودند هر قِسمی میخواستند باشند، ایرادی نداشت! اگر شخص ده سال ریشش را میتراشید، آنها کاری نداشتند که بگویند: «آقا، چرا ریشتان را تراشیدهاید؟!» بلکه میگفتند: «بفرمایید! آمدید، خوش آمدید!» ولی مرحوم آقا اینطور نبودند؛ وقتی که ایشان میآمدند اگر مسئله مقداری [مشکلدار] بود، ما میدیدیم که به أنحاء وسائل و خصوصیّات، به یک نحوی تذکّر میدادند. حالا من یک مثال زدم.
این خصوصیّات ایشان بود. علاّمه طباطبائی نیز به ایننحو بودند، بزرگان به این قِسم بودند؛ اینها در ارتباط با افراد، اهل تربیت بودند.
